|
* واقعه کربلا ازنگاهي ديگر * |
آورده اند که : در خزانه انوشيروان ؛ لوحی يافتند از زبر جد ؛ که بر آن اين نکات نقش بسته بود :
1- آنکس که فرزند ندارد ؛ نور چشم ندارد !
2-آنکس که برادر ندارد ؛ قوت بازو ندارد
3- آنکس که مال ندارد ؛ جاه ندارد .
4- آنکس که همسر ندارد ؛ عيش ندارد
5- و آن کس که هيچيک از اينها را ندارد ؛ هيچ غم و غصه ای ندارد !!!
نقل از : وبلاگ " برای روز مبادا "
جنگهاي در شرف وقوع
آنچه اكنون پنتاگون در خفا ميتواند انجام دهد
سيمور ام هرش
ترجمه: عليرضا عبادتي

انتخاب دوباره جورج دبليو بوش به رياستجمهوري ايالات متحده در پاييز گذشته [2004] تنها و آخرين پيروزي او نبود. رئيسجمهور آمريكا و مشاوران امنيت ملي او كنترل و تسلط خود بر عمليات سري و تحليلهاي راهبردي [استراتژيك] محافل جاسوسي و نظامي ايالات متحده را تا حدي تثبيت و تحكيم كردهاند كه از جنگ جهاني دوم به بعد سابقه نداشته است. بوش از اين تسلط در جهت اهداف ستيزهجويانه و بلندپروازانهاش عليه ايران و همچنين عليه ساير اهداف در جنگ كنوني عليه تروريسم در دور دوم رياستجمهورياش استفاده خواهد كرد. سازمان جاسوسي آمريكا، سيا به تنزل مقام و موقعيت ادامه داده و به قول يكي از مشاوران حكومت كه رابطه نزديكي با پنتاگون دارد، اين آژانس بيش از پيش نقش «تسهيلگر» سياستهاي بوش و معاونش ديك چني را ايفا خواهد كرد. اين روند چندي است كه آغاز شده است.
بهرغم وضعيت رو به وخامت امنيت در عراق دولت بوش در اهداف و سياستهاي بلندمدت خود در خاورميانه، يعني ايجاد دموكراسي فراگير در سرتاسر خاورميانه تجديد نظر نكرده است. در داخل حكومت انتخاب دوباره بوش شاهدي بر حمايت مردم از سياستهاي جنگطلبانه وي تلقي شده است.
از جمله پل ولفوويتز معاون وزارت دفاع و داگلاس فيث معاون وزير دفاع در سياستهاي مربوط به جنگ عليه تروريسم را محكم كرده است. به گفته يكي از مقامهاي بلندپايه سابق سرويس جاسوسي ايالات متحده، دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در ديدارش با رئيس ستاد مشترك ايالات متحده كمي بعد از پيروزي بوش در انتخابات به نكتهاي اشاره كرد كه جان كلامش اين بود: مردم به حرفهاي كساني كه «نه» ميگفتند، گوش دادند اما پيام آنان را نپذيرفتند. رامسفلد همچنين گفته بود كه آمريكا به حضورش در عراق ادامه خواهد داد و به خود ترديد هم راه نخواهد داد.
اين مقام بلندپايه سابق تيم جاسوسي آمريكا به من گفت: «اين جنگ عليه تروريسم است و عراق يكي از اين عمليات است. دولت بوش منطقه جنگي را بسيار فراتر از اين ناحيه ميبيند، عمليات بعدي مربوط به ايران است. ما اعلان جنگ دادهايم و آدمهاي بد هر كجا كه باشند، دشمنان ما هستند. اين آخرين فرياد هوراي ماست. چهار سال فرصت داريم و ميخواهيم در پايان بگوييم در جنگ عليه تروريسم پيروز شدهايم.»
ممكن است بوش و چني به اين سياستگزاري رسيده باشند اما اين رامسفلد است كه اجراي آن را برعهده گرفته و اعتراض و نقد مردم را به جان خريده، به ويژه زماني كه كارها خوب پيش نرفته است – از جمله رسوايي سوءرفتار در زندان ابوغريب يا كمبود پوشش زرهي براي كل پيادهنظام. گرچه قانونگذاران هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه خواستار بركناري رامسفلد شدهاند و همچنين با وجودي كه در ارتش آمريكا چهره محبوبي به حساب نميآيد، با اين وصف انتخاب دوباره رامسفلد در دور دوم رياستجمهوري بوش در آمريكا رامسفلد از اهميت بيشتري برخوردار خواهد شد. در مصاحبههاي گذشته و كنوني كه با مقامهاي نظامي و جاسوسي آمريكا انجام دادهام، گفتهاند كه سرفصلهاي اين سياستگزاري پيش از انتخابات رياستجمهوري تدوين شده است و مسئوليت انجام اكثر اين سرفصلها و دستورالعملها برعهده رامسفلد است. جنگ عليه تروريسم در اين چهار سال بسط و گسترش مييابد و به تدريج زمام آن در اختيار پنتاگون قرار خواهد گرفت. رئيسجمهور [آمريكا] زير يكسري از احكام و فرامين اجرايي را امضا كرده كه به موجب آن به گروههاي كماندو و نيروهاي ويژه اختيار داده شده است كه با انجام عمليات پنهاني و سري در حداقل ده كشور از كشورهاي خاورميانه و جنوب آسيا به جستوجوي مراكز مشكوك تروريستي بپردازند.
اين تصميم رئيسجمهور به رامسفلد در انجام عمليات بدون محدوديت اختيار تام ميدهد. براساس قوانين كنوني سيا [CIA] با محدوديتهاي قانوني مواجه است و بايد تمام عمليات يا فعاليتهاي پنهاني اين آژانس در داخل و خارج از آمريكا با كسب اجازه از رياستجمهور و براساس فرامين وي انجام شده و تمام گزارشهاي آن به سنا و كميسيونها و كميتههاي اطلاعاتي مجلس نمايندگان ارائه شود. اما براساس تصميم جديد رئيسجمهور به رامسفلد اختياراتي فراتر از اين قوانين داده است. اين قوانين در دهه 1970 به دنبال يكسري رسوايي وضع شد كه سازمان جاسوسي آمريكا، سيا در انجام برخي فعاليتهاي جاسوسي در داخل كشور و همچنين ترور رهبران سياسي در خارج از ايالات متحده نقش انكارناپذير داشته است. به گفته همان مقام بلندپايه سابق سيستم جاسوسي آمريكا كه در بالا به آن اشاره شد: «پنتاگون مجبور نيست كه به كنگره آمريكا گزارشي از عمليات خود را ارائه كند. آنها حتي نام آن را «عمليات پنهاني» نميگذارند، چون معتقدند كه به اصطلاحات مورد استفاده براي سيا شباهت زيادي پيدا ميكند، از نظر آنها كاري كه انجام ميدهند «گشت اكتشافي سياه» يا Black reconnaissance است، براي همين نيازي نميبينند كه در مورد آن به فرماندهان نظامي محلي هم اطلاع بدهند.» البته وزارت دفاع و كاخ سفيد حاضر نشدند در مورد اين گفتهها اظهارنظر كنند.
در همه مصاحبههايي كه انجام دادم، همه به كرات از ايران بهعنوان هدف استراتژيك بعدي نام بردهاند. همان مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا ميگويد: «همه ميگويند حمله به ايران با وجود آنچه در عراق اتفاق ميافتد، چندان جدي نيست. اما همانها ميگويند: «ما درسهاي زيادي از جنگ عراق آموختهايم، البته نه به لحاظ نظامي بلكه به لحاظ سياسي، مهمترين درس آن اين است كه نميتوان به اطلاعات ناقص آژانس [منظور سازمان جاسوسي آمريكا، سيا] تكيه كرد.» بنابراين هيچ نكته مبهمي وجود ندارد و كاملاً روشن است كه چرا سيا مقام و موقعيت خود را به تدريج از دست ميدهد.»
بيش از يك سال است كه فرانسه، آلمان، بريتانيا و ساير كشورهاي اتحاديه اروپا تلاش ميكنند مانع پيشرفتهاي ايران در زمينه سلاحهاي هستهاي شوند و براي آن كار با زمان و با دولت بوش مسابقه گذاشتهاند. آنها [منظور كشورهاي اتحاديه اروپا] در حال مذاكره با رهبران ايراني هستند كه در ازاي كمك اقتصادي و منافع تجاري دست از بلند پروازيهاي هستهاي خود بردارند. ايران به طور موقت موافقت كرده است كه برنامههاي غنيسازي خود را متوقف كند، اين برنامهها براي تهيه سوخت نيروگاههاي هستهاي به كار ميروند اما ميتواند در تهيه سلاحهاي هستهاي نيز به كار رود. (ايران ادعا ميكند كه اين تجهيزات و تسهيلات براساس NPT يا پيمان عدم تكثير سلاحهاي هستهاي قانوني است و اين كشور يكي از امضاكنندگان اين پيمان بينالمللي است و هرگز درصدد ساخت بمب هستهاي نبوده است.) اما هدف اصلي دور جديد گفتوگوها كه از دسامبر 2004 در بروكسل آغاز شده، ترغيب ايران به برچيدن تجهيزات [ساخت سوخت هستهاي] است. ايران هم پافشاري ميكند در صورتي تن به اين كار ميدهد كه منافع ملموسي از اروپائيان ببيند - مانند فناوريهاي پيشرفته توليد نفت، ماشينآلات و تجهيزات صنعت سنگين و اجازه خريد ناوگان جديد ايرباس. (ايران به دليل تحريم اقتصادي مجاز به دسترسي به فناوريهاي پيشرفته و بسياري از مواد اوليه كه در ساخت سلاحهاي كشتارجمعي هم ميتواند مورد استفاده قرار گيرد نيست.)
اروپاييها از دولت بوش نيز خواستهاند كه در اين مذاكرات شركت جويد. اما دولت بوش نپذيرفته است. [همانطور كه ميدانيد پنتاگون يك مديريت نظامي دارد و يك غيرنظامي] رهبران غيرنظامي پنتاگون استدلال ميكنند هيچ پيشرفت ديپلماتيكي در مورد تهديد هستهاي ايران اتفاق نميافتد مگر آن كه واقعاً يك تهديد نظامي وجود داشته باشد. مصاحبهاي با يكي از مقامهاي ارشد آژانس بينالمللي انرژي اتمي IAEA انجام دادهام كه در آن گفته است: محافظهكاران نو در آمريكا معتقدند گفتوگو و ديپلماسي [با ايران] معامله خوبي نيست. تنها چيزي كه ايرانيها ميفهمند فشار است. آنها نياز به اين دارند كه درهمكوبيده شوند.»
مشكل اصلي اين است كه ايران موفق شده است حجم يا عمق برنامههاي هستهاي خود و ميزان پيشرفت آن را مخفي كند. خيلي از آژانسهاي جاسوسي غربي از جمله آژانسهاي آمريكايي براين باورند كه ايران تا رسيدن به قابليتهاي توليد كلاهكهاي هستهاي به طور مستقل و بدون نياز به كمك غير حداقل پنج سال فاصله دارد، اما سيستم پرتاب موشك آن بسيار پيشرفتهتر از آن است. حتي باور اكثر آژانسهاي جاسوسي غربي و آژانس بينالمللي انرژي اتمي اين است كه ايران مشكلات فني بسيار جدي در سيستم سلاحهاي خود دارد كه قابلتوجهترين آن نقص در توليد گاز هگزافلورايد است كه براي ساخت كلاهكهاي هستهاي مورد نياز است.
يك مقام ارشد بازنشسته سيا كه اخيراً به همراه تعداد زيادي از كاركنان اين آژانس را ترك كرده ميگويد كه با شيوه ارزيابي آژانس در مورد توان توليد سلاحهاي هستهاي آشنا است و با قاطعيت ميتواند بگويد كه ايران با مشكلات زيادي در ساخت سلاحهاي هستهاي مواجه است. او همچنين اذعان كرد برآوردهاي آژانس جاسوسي آمريكا سيا از جدول زماني برنامههاي هستهاي ايران با تخمينهاي اروپاييها جور در ميآيد و اين در صورتي است كه ايران از خارج كمك دريافت نكند. اين مقام ارشد بازنشسته سيا با تشبيه اين موضوع به بازي ورق ميگويد: «مهمترين ژوكر [يا عنصر غيرقابل پيشبيني] براي ما اين است كه نميدانيم چه كسي قابليت رفع اين نقصها را براي ايرانيان دارد، كرهشمالي؟ پاكستان؟ چون ما نميدانيم ايران دقيقاً با چه مشكلاتي روبهرو است و كدام بخش از آن را نتوانسته است تهيه كند يا بسازد.»
يكي از ديپلماتهاي غربي به من گفته است كه تا زماني كه آمريكاييها از دخالت در مذاكره با ايران امتناع ميورزند موقعيت بازنده - بازنده است. [يعني همه طرفهاي درگير در اين بازي بازنده خواهند شد و اين ميدان پيروز نخواهد داشت]. اين ديپلمات ميگويد: «فرانسه، آلمان و بريتانيا به تنهايي نميتوانند موفق شوند و همه اين را ميدانند. اگر ايالات متحده خود را كنار بكشد ما از اهرم كافي برخوردار نخواهيم بود و تمام تلاشهاي ما در هم خواهد شكست.» راه ديگر مراجعه به شوراي امنيت است اما هر قطعنامهاي كه براي تحريم [ايران] صادر شود احتمال دارد با وتوي چين يا روسيه مواجه شده، در آن صورت ايالات متحده به خود حق ميدهد سازمان ملل را سرزنش كرده و بگويد: «تنها راه حل بمباران [ايران] است.»
يكي از سفيرهاي اروپايي به اين موضوع اشاره كرده است كه براساس برنامهريزيهاي انجام شده بوش در ماه فوريه به اروپا سفر خواهد كرد. در ضمن كاخ سفيد در اظهارنظرهاي عمومي و علني خود صحبت از بهبود روابط با متحدانش در اتحاديه اروپا به ميان آورده است، با توجه به اين فضا و موقعيت آن سفير به من گفت: «براي من معماست. ايالات متحده در برنامهها به ما كمك نميكند. واشينگتن [منظور دولت بوش] چگونه ميتواند بدون مطرح كردن موضوع سلاحهاي هستهاي [ايران] موضع خود را حفظ كند؟
تعجبي ندارد كه دولت اسرائيل نسبت به رويكرد اروپاييها در ترديد است. سيلوان شالوم وزير خارجه اسرائيل در بيتالمقدس در مصاحبهاي با خبرنگاران نيويوركر گفته است: «از آنچه اتفاق ميافتد خشنود نيستم. در وهله اول وقتي اروپاييها در اين موضوع مداخله كردند دلگرم شديم. مدتها بود كه تصور اروپاييها اين بود كه مشكل اصلي فقط از اسرائيل است. اما بعد ديدند كه موشكهاي [ايرانيان] بسيار دوربرد است و به اروپا هم ميرسد، به همين خاطر آنها نيز نگران شدند. اروپاييها رويكرد خود را مصداق ضربالمثل انگليسي «هويج و تركه» اعلام كرده بودند اما آنچه ما تاكنون ديدهايم فقط هويج بوده است [كنايه از اينكه اروپاييها در رويكرد تشويقي – تنبيهي فقط به تشويق پرداختهاند]. اگر ايرانيها حاضر به همكاري نشدند، اسرائيل نميتواند به حيات خود با وجود ايران مسلح به سلاح هستهاي ادامه دهد.»
پاتريك كلاوسون كارشناس مسائل ايران و قائممقام مدير موسسه واشينگتن در مسائل خاورميانه (و از حاميان دولت بوش) در مقاله اخير خود ديدگاهي را مطرح كرده است كه در آن زور يا تهديد سلاح چانهزني مناسبي براي ايران محسوب ميشود.
كلاوسون نوشته است اگر اروپا همكاري دولت بوش را ميخواهد «به ايران يادآور ميشود كه گزينه حمله نظامي هنوز به قدرت خود باقي است.» كلاوسون در ادامه ميگويد اين استدلال كه مذاكرات اروپائيان بستگي تام به واشينگتن دارد، به نظر ميرسد كه بهانه است و اروپاييها از قبل پيشبيني كردهاند تا در صورت شكست مذاكره و گفتوگو با ايرانيان اين بهانه را مطرح كنند. متعاقب چاپ اين مقاله گفتوگويي با كلاوسون ترتيب دادم كه در آن مصاحبه اعتقاد وي اين بود، اگر نوعي حمله نظامي اجتنابناپذير باشد، «به نفع اسرائيل و ايالات متحده است كه عملياتي پنهاني را تدارك ببينند. در حالي كه سبك دولت كنوني آمريكا استفاده از نيروي كوبنده و توان كاملاً [غالب Over whelming force است، در آن صورت فقط يك گاز از سيب به ما ميرسد.»
عده زيادي از كارشناسان نظامي و ديپلماتها هستند كه موضوع حمله نظامي در هر مقياسي را رويكرد صحيح ميدانند. با شهرام چوبين از صاحبنظران ايراني در «مركز تحقيقاتي جنيوا در مسائل امنيتي مصاحبه كردم، گفت: «خواب و خيال است اگر فكر كنيم يك گزينه نظامي خوب آمريكايي يا اسرائيلي در ايران وجود دارد، ديدگاه اسرائيليها اين است كه اين موضوع يك معضل بينالمللي است و از غربيها ميخواهد كه آنان حل اين مشكل را برعهده بگيرند در غير اين صورت نيروي هوايي اسرائيل اين وظيفه را برعهده خواهد گرفت.»
در سال 1981 نيروي هوايي اسرائيل رآكتور عيسرك عراق را هدف قرار داد و برنامههاي هستهاي اين كشور را چند سال به تعويق انداخت. اما به نظر چوبين اكنون وضع پيچيدهتر و خطرناكتر شده است. حمله اسرائيل به راكتورهاي عراقي باعث شد، ايرانيان برنامههاي هستهاي خود را به شكل زيرزميني [منظور پنهاني] ادامه دهند و با پراكنده كردن سايتهاي خود ردگيري آن را دشوار كنند. چوبين ميگويد: «نميتوانيد مطمئن باشيد بعد از يك حمله هوايي و از بين بردن چند سايت بهطور كامل توان هستهاي ايران را از بين بردهايد، ايالات متحده و اسرائيل نميتوانند با اطمينان بگويند كه همه سايتهاي ايراني را هدف قرار دادهاند. و حتي برآورد آنها در مورد مدت زمان بازسازي آن دقيق نخواهد بود. در همين حين بايد منتظر ضدحمله ايرانيها باشند كه ميتواند نظامي، تروريستي يا ديپلماتيك باشد. ايران موشكهاي دوربرد دارد و رابطه نزديكي با حزبالله [لبنان] برقرار كرده است. اصلاً نميتوانيد پاسخ ايرانيها را پيشبيني كنيد.»
چوبين در ادامه ميگويد: «ايران ميتواند از پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي (موسوم به NPT) خارج شود. اگر تقلب كنند يا نقض پيمان ميكنند بهتر است درون سيستم (منظور درون NPT) باقي بمانند والا اگر وادار شوند از اين پيمان خارج شوند در آن صورت خود را قرباني جلوه ميدهند و بعد از خروج از پيمان، دست بازرسان از سايتهاي ايراني كوتاه خواهد ماند و پيمان مذكور در انظار و افكار عمومي جهان رنگ خواهد باخت.»
دولت ايالات متحده ماموريتهاي گشت اكتشافي در داخل ايران را حداقل از تابستان سال گذشته آغاز كرده است. بيشتر اين ماموريتها بر جمعآوري و انباشتن اطلاعات جاسوسي از سايتهاي موشكي و ساخت سلاحهاي شيميايي و هستهاي، آشكار و اظهار شده يا نهان و مخفيكاري شده، متمركز كرده است. هدف اصلي شناسايي و جداسازي سي يا چهل يا شايد بيشتر از مكانهايي است كه امكان حمله به آن از طريق سلاحهاي دقيق و هوشمند وجود دارد يا آنكه با حمله سريع نيروهاي ويژه و كماندوها ويراني آن ممكن است. يكي از مشاوران دولت بوش كه ارتباط نزديكي با پنتاگون دارد [و در ابتداي مقاله نيز به وي اشاره شد] ميگويد: «غيرنظاميان پنتاگون ميخواهند به ايران رفته تا جايي كه امكان دارد زيرساختهاي نظامي اين كشور را ويران كنند.»
بعضي از ماموريتها نياز به همكاريهاي بسيار زياد و حتي غيرعادي دارد. بهعنوان مثال آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا به من گفت يك يگان ويژه واكنش سريع كماندويي در جنوب آسيا استقرار يافته و با يك گروه از دانشمندان و تكنسينهاي پاكستاني از نزديك كار ميكند. اين دانشمندان با همتايان ايراني خود ارتباط داشتهاند (در سال 2003 آژانس بينالمللي انرژي اتمي فاش كرد كه ايران بيش از يك دهه فناوري هستهاي را به شكل پنهاني از پاكستانيها گرفته و بازرسان آژانس را از اين امر مطلع نساخته است.) نيروهاي واكنش سريع آمريكايي به كمك نيروهاي اطلاعاتي پاكستان از طريق مرزهاي افغانستان به ايران نفوذ كردهاند تا محل استقرار سايتهاي زيرزميني را مورد جستوجو قرار دهند. اعضاي نيروهاي واكنش سريع و همچنين عاملان محلي كه با نيروهاي واكنش سريع همكاري ميكنند به شكل پنهاني از ابزارهاي رديابي از راه دور استفاده ميكنند به اين ابزارها در اصطلاح «بوينده» (يا دستگاهي كه بو ميكشد (Sniffers)) بويندهها ميتوانند با نمونهبرداري از اتمسفر تابش راديواكتيو يا هرگونه شواهدي دال بر غنيسازي هستهاي را رديابي كنند.
به دست آوردن شواهدي از فعاليتهاي غنيسازي هستهاي يكي از مهمترين دغدغههاي دولت بوش است. آن مقام بلندپايه سابق آژانس جاسوسي آمريكا به من گفت: «اين بار آنها [نيروهاي جاسوسي آمريكا] نميخواهند اشتباهي كه در عراق در مورد سلاحهاي كشتارجمعي مرتكب شدهاند در ايران تكرار كنند. براي جمهوريخواهان تكرار اين اشتباه قابل تحمل نيست.»
وي همچنين در ادامه ميگويد حكومت پرويز مشرف به خاطر اين همكارياش [خوشخدمتياش] بهايي گزاف روي دست آمريكاييها گذاشت – آمريكاييها به پاكستان اطمينان دادند كه ديگر لازم نيست عبدالقديرخان [A.Q.Khan] معروف به پدر بمب هستهاي پاكستان را به آژانس بينالمللي انرژي اتمي يا ساير نهادهاي بينالمللي تحويل دهند تا مورد بازجويي قرار گيرد. دو دهه خان به داشتن ارتباط با فعاليتهاي هستهاي در بازار سياه متهم بود.
سال گذشته وقتي خان به خاطر شواهد متعدد و غيرقابل انكار مجبور به اعتراف شد، پرويز مشرف وانمود كرد كه از اين خبر بهتزده شده است. اما چند روز بعد مشرف، خان را عفو كرد و هرگز به آژانس بينالمللي انرژي اتمي يا جاسوسان آمريكايي اجازه نداد كه با وي مصاحبه يا گفتوگو كنند. گفته ميشود خان در ويلايش در اسلامآباد تحت نظر است.
مقام بلندپايه سابق آژانس جاسوسي آمريكا در توضيح اين رويداد ميگويد: «به هر حال اين يك نوع معامله يا مصالحه است. آنها به پاكستانيها گفتهاند به ما بگويند در مورد ايران چه ميدانند ما هم كاري به كار خان آنها نخواهيم داشت. اين هم نسخه جديدي از فعاليتهاي محافظهكاراننو آمريكايي است كه اهداف بلندمدت را فداي اهداف كوتاه كنند. آنها ميخواهند ثابت كنند كه بوش آدم ضدتروريستي است كه ميتواند ايران و تهديد هستهاي آن را اداره كند. (هدف كوتاهمدت) در حالي كه از هدف بلندمدت ريشهكني بازار سياه توليد سلاحهاي هستهاي چشمپوشي كردهاند.»
اين توافق ميان آمريكا و پاكستان به زعم آن مقام بلندپايه سابق آژانس جاسوسي آمريكا زماني اتفاق افتاده است كه پرويز مشرف گسترش سلاحهاي هستهاي پاكستان را در دستور كار خود قرار داده بود، اين مقام بلندپايه ميگويد: «پاكستان هنوز به قطعات تامينكنندگان بيشتري براي ساخت سلاحهاي هستهاي نياز دارد و مجبور است لوازم آن را از بازار سياه و به صورت مخفيانه تامين كند و ايالات متحده نيز هيچ كاري براي توقف آن انجام نداده است.»
علاوه بر اين يك همكاري نزديك و اعتراف نشدهاي با اسرائيل صورت گرفته است. آن مشاوري كه با دولت بوش همكاري ميكند و رابطه نزديكي با پنتاگون دارد، ميگويد: غيرنظاميان پنتاگون به رهبري داگلاس فيث در حال همكاري با مشاوران و طراحان اسرائيلي براي طراحي و توسعه سلاحهايي هستند كه قادر است سلاحهاي شيميايي يا هستهاي احتمالي ايران و موشكهاي دوربرد آن را هدف قرار دهد. (بعد از آنكه اسرائيل پايگاه هستهاي عراق در سال 1981 را مورد حمله قرار داد، ايران بسياري از سايتهاي هستهاي خود را به شرق كشور و در نقاط دوردست انتقال داده تا هدف حمله موشكي ساير كشورها به خصوص اسرائيل قرار نگيرد. گرچه ديگر مسافت زياد راه مناسبي براي حفاظت به شمار نميآيد. اسرائيل هم براي آنكه اين اهداف را قابل دسترس كند سه زيردريايي خريداري كرده است كه ميتوانند موشكهاي كروز پرتاب كنند و جنگندههايش را به مخازن سوخت اضافي مجهز كرده است به اين ترتيب جنگنده F-16I قادر است تمام اهداف را در ايران پوشش دهد.)
آن مشاور دولت بوش با ارتباط نزديك با پنتاگون ميگويد: «آنها اعتقاد دارند ميتوانند سه چهارم اهداف احتمالي را از طريق حمله هوايي ويران و منهدم كنند. به ناچار بعضي از سايتهاي مشكوك بايد به وسيله تيمهاي كماندويي آمريكايي يا اسرائيلي مورد شناسايي قرار گيرند و از طريق گشت اكتشافي زميني مشخص شوند.
طرح حمله احتمالي پنتاگون براي تهاجم وسيعتر به ايران نيز روزآمد شده است.
از استراتژيستها در مقر فرماندهي كل قواي ايالات متحده در تامپاي فلوريدا خواسته شده است كه طرح جنگ نظامي با حداكثر تهاجم هوايي و زميني مورد بازنگري قرار گيرد. به هر حال روزآمد كردن طرح خالي از منطق نيست چه دولت آمريكا تصميم به حمله داشته باشد يا نداشته باشد چون اين منطقه از لحاظ جغرافياي سياسي در سه سال گذشته دچار تغييرات چشمگير شده است. در طرح قبلي نيروهاي تهاجمي آمريكايي مجبور بودند از طريق دريايي يعني خليجفارس و درياي عمان وارد ايران شوند اما حالا سربازان آمريكايي از طريق زميني هم از عراق و هم از افغانستان ميتوانند وارد ايران شوند. واحدهاي كماندويي نيز ميتوانند ساير امكانات خود را از طريق پايگاههاي خود در جمهوريهاي آسياي مركزي وارد ايران كنند.
بعضي از مقامهاي آمريكايي كه راجع به نابودي زيرساختهاي هستهاي ايران داد سخن ميدهند تبليغاتي براي فشار برايران آغاز كردهاند تا اين كشور را وادار كنند از طرحها و برنامههاي تسليحاتي خود دست بردارد. در چنين شرايطي علائمي كه صادر ميشود هميشه واضح و روشن نيست. بعد از حادثه يازده سپتامبر جورج بوش به صراحت ايران را عضوي از «محور شرارت» معرفي كرد اما حالا كه صحبت از حمله به ايران است به شكل علني تاكيد مي كند كه براي دستيابي به اهداف ابتدا راه ديپلماسي را در پيش ميگيرد. اواخر سال گذشته [منظور سال 2004] رئيسجمهور آمريكا در يك كنفرانس خبري گفت: «ديپلماسي بايد گزينه اول باشد، هميشه اولين گزينه هر دولتي براي حل يك مشكل... تسليحات هستهاي. و ما به تاكيد خود بر ديپلماسي ادامه خواهيم داد.»
در مصاحبههايي كه در طول دو ماه گذشته انجام دادهام، ديدگاهي كه عنوان شده بسيار خشنتر بوده است. جنگطلبان و ستيزه جويان درون دولت بوش بر اين باورند كه به زودي روشن خواهد شد كه رويكرد گفتوگوي اروپايي موفق نميشود و در آن زمان دولت [آمريكا] وارد عمل خواهد شد. آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا به من گفت: «بحث از اين صحبتها گذشته است. صحبت اين نيست كه ما قصد داريم عليه ايران اقدامي انجام دهيم، در واقع اقدامها از چندي پيش آغاز شده است.»
فوريترين اهداف حمله به ايران، ويراني و منهدم كردن يا حداقل متوقف كردن موقت ايران در دستيابي به توان هستهاي است. اما انگيزههايي وجود دارند كه به همان اندازه اهميت دارند. آن مشاوري كه در دولت بوش فعاليت ميكند و ارتباط نزديكي با پنتاگون دارد به من گفت عناصر جنگطلب پنتاگون در گفتوگوهاي خصوصي خود اين موضوع را مطرح ميكنند كه بايد حداقل يك حمله محدود به ايران صورت بگيرد چون دستاورد حداقل آن سرنگوني رهبري مذهبي در ايران است. آن مشاور دولت بوش ميگويد: «در روح ايران، تقلايي ميان مليگرايان و اصلاحطلبان از يكسو و بنيادگرايان اسلامي از سوي ديگر درگرفته است، به محض آنكه هاله شكستناپذيري روحانيون در ايران زايل شود و به همراه آن توان فريب غربيها از بين برود، رژيم ايران فرو ميپاشد. مانند ساير رژيمهاي كمونيستي در روماني، آلمان شرقي و اتحاد جماهير شوروي سابق. آن مشاور دولت بوش گفت رامسفلد و ولفوويتز نيز همين اعتقاد را دارند. «فلينت لورت» از صاحبنظران مسائل خاورميانه كه در شوراي امنيت ملي دولت بوش كار ميكرد گفته است: «مطرح كردن اين ايده كه حمله آمريكاييها به تسهيلات هستهاي ايران باعث بروز قيام مردم ميشود از روي ناآگاهي مفرط است بايد به اين درك برسيد كه بلندپروازي هستهاي در ايران مورد قبول و حمايت تمام طيف سياسي ايران است و ايرانيها حمله به اين سايتها را به معني حمله به بلندپروازيها و آرمانهاي بزرگ به عنوان يك بازيگر اصلي منطقه و يك ملت مدرن و صاحب فناوري پيچيده تلقي خواهند كرد.»
«لورت» كه اكنون به عنوان يك عضو ارشد «مركز سبان در مسائل خاورميانه» در موسسه بروكينگز مشغول به كار است هشدار ميدهد اگر حمله آمريكا به ايران اتفاق بيفتد مردم به جاي مخالفت با رژيم خود به مبارزه عليه آمريكا واكنش نشان خواهند داد.»
رامسفلد براي به دست آوردن اختيار از رئيسجمهور و صدور احكام و فرامين اجرايي براي آغاز عمليات پنهاني و استفاده از كماندوهاي نظامي، دو سال برنامهريزي و لابي انجام داده است. يكي از گاهاي اوليه او، اداري (بوروكراتيك) بود. رامسفلد واحد مخفي را كه دو سال پيش گري فاكس نام داشت (و اكنون نام رمزي جديدي به آن دادهاند) از كنترل ارتش خارج كرد و اين واحد را به فرماندهي عمليات ويژه يا Socom (مخفف Special Operations Command) در تامپاي فلوريدا سپرد. به عبارت دقيقتر در ژوئيه 2002 به صورت رسمي مسئوليت گري فاكس به تشويق رامسفلد به سوكوم Socom (همان فرماندهي عمليات ويژه) سپرده شد. معني آن اين است كه اداره آن و همچنين صفآرايي عملياتي اين واحد مخفي تحت يك فرماندهي واحد درآمد. سپس در پاييز 2004 توان رامسفلد براي صفآرايي و بهكارگيري كماندوها بسط و گسترش يافت. براساس اظهارنظر يكي از مشاوران پنتاگون «اختيار اجرايي تام در جنگ جهاني عليه تروريسم» به رامسفلد اعطا شد كه در دولت بوش به gwot معروف شده است. (مخفف Excute Order on the Global war on Terrorism). بر اساس حكم رياست جمهوري رامسفلد اختيار تام دارد كه تروريستها را «شناسايي و نابود» كند. در اهداف مورد نظر براي نابودي تروريستها، اعضاي شبكه القاعده و رهبران ارشد آن فهرست شدهاند و بر اساس اين حكم رامسفلد اختيار تام در شناسايي و نابودي آنان دارد و براساس گفتههاي اين مشاور پنتاگون در تمام سيستم اداري امنيت ملي ايالات متحده به شكل واضح و صريح اين حكم تشريح شده است.
در اواخر نوامبر 2004 تايمز گزارش داد كه بوش به گروهي ماموريت داده است كه بين دو آژانس يعني پنتاگون و سيا به مطالعه بپردازند و «با توجه به صلاح ملت» مشخص كنند آيا اگر كنترل كامل واحد نخبگان شبهنظامي سيا به پنتاگون واگذار شود به نفع ملت خواهد بود يا نه. اين واحد در چند دهه گذشته در نقاط مسئلهساز دنيا به شكل پنهاني و محرمانه به فعاليت ميپرداخت. نتايج مطالعات اين پانل در ماه فوريه مشخص خواهد شد اما از نظر افسران سابق سيا، نتايج آن قابل پيشبيني است.
«هاوارد هارت» فرمانده لشكر عمليات شبهنظامي سيا كه در سال 1991 بازنشسته شده است به من گفت: «به نظر ميرسد كه همينطور خواهد شد.» [كنترل كامل اين واحد در اختيار پنتاگون قرار ميگيرد].
شواهد ديگري از پيشروي و تعدي پنتاگون وجود دارد. دو افسر مخفي سابق سيا به نامهاي ونس كانيسترارو و فليپ جيرالدي كه گزارشهاي خلاصه شده جاسوسي براي موكلانشان تهيه ميكردند ماه گذشته وجود حكمي را گزارش كردند كه به موجب آن در مبارزه با تروريسم، پنتاگون اجازه انجام «عمليات يكجانبه در بعضي از كشورها بهويژه در آنهايي كه تهديدهاي تروريستي آشكار و عيان است» داده شده است.
تعدادي از كشورها در جنگ عليه تروريسم دوست ايالات متحده و شركاي تجاري عمده به حساب ميآيند، اكثر آنها در جنگ عليه تروريسم با ايالات متحده همكاري كردهاند. آن دو افسر مخفي سابق سيا فهرستي از كشورهاي دوست آمريكا در جنگ عليه تروريسم ارائه كردند از جمله الجزاير، سودان، يمن، سوريه، مالزي (آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا به من گفت كه تونس هم در اين فهرست قرار دارد.)
جيرالدي كه پيش از پيوستن به سيا در واحد جاسوسي ارتش كار ميكرد ميگويد وظايف و ماموريتهاي سري و محرمانه نظاميها بسيار زياد شده است و او در نتيجه تعدد وظايف دچار مشكل بوده است. جيرالدي به من گفت: «من فكر نميكنم آنها از عهده پوشش اينهمه تكليف و ماموريت برآيند، ماموران مجبور هستند طرز تلقي و نگرش خود را مدام تغيير دهند. آنها ميبايست از عهده قبول نقشهاي جديد به خوبي برآيند و فرهنگ كشورهاي خارجي را به سرعت بياموزند و طرز تفكر مردم آن كشورها را بشناسند.
اگر قرار باشد به روستايي حمله كنيد و به مردم شليك كنيد كار دشواري نيست اما اگر قرار باشد ماموريتي يا عملياتي را در يك كشور خارجي انجام دهيد كه از حساسيت بالايي برخوردار است ديگر اين كار از عهده نظاميها برنميآيد براي همين هم هست كه اينگونه عمليات در خارج از آژانس [جاسوسي آمريكا سيا] انجام ميشود.»
دو معاون اصلي و كليدي رامسفلد، استفن كمبون معاون اطلاعاتي وزير دفاع و ويليام جري بويكين (Boykin) سرلشكر ارتش، عهدهدار عمليات كماندويي جديد خواهند بود. يكي از مشاوران پنتاگون به من اطمينان داد كه بعضي از اعضاي كميته جاسوسي سنا و مجلس نمايندگان در مورد نقش بسط يافته وزارت دفاع در امور سري و مخفيانه توجيه شدهاند، اما اين مشاور از جزئيات در جريان قرار گرفتن اعضاي سنا و مجلس نمايندگان اطلاع نداشت. اين مشاور پنتاگون كه در بالا هم به آن اشاره شد ميگويد: «انجام عمليات بدون نظارت كنگره با ذهنيت من جور درنميآيد اما به من گفتهاند كه در تمام جزئيات اين عمليات نظارت وجود دارد.» يكي ديگر از مشاوران پنتاگون اين موضوع را تائيد ميكند اما اين نكته مهم و با اهميت را نيز لحاظ ميكند كه «به هر حال از ملزومات انجام اينگونه عمليات تهيه يك گزارش است اما در اجراي فرامين نياز به اخذ مجوز در همه جزئيات نيست و مديريت آن به شكل كلان است نه خرد. به بيان ديگر نيازي نيست كه در گزارش به همه جزئيات و نحوه اجراي فرامين پرداخته شود.»
به هر حال پرسشهاي حقوقي در مورد حق پنتاگون در اجراي عمليات محرمانه و سري، بدون كسب اجازه و بدون مطلع كردن كنگره آمريكا هنوز پاسخ نگرفتهاند. «جفري اچ اسميت» از فارغالتحصيلان و ستپوينت كه در دهه 1990 به عنوان مشاور با سيا همكاري داشته است ميگويد «اين وضعيت بسياربسيار مبهم است. كنگره آمريكا معتقد است به تصويب رسانده كه كليه عمليات مخفيانه و سري بايد توسط نيروهاي مسلح انجام گيرد.» ارتش ميگويد: «خير. كارهايي كه ما انجام ميدهيم عمليات جاسوسي بر طبق مقررات و قوانين نيست بلكه گامها و اقدامهاي نظامي است كه اختيار آن از سوي رئيسجمهور به عنوان فرمانده كل قوا «براي آمادگي در ميدان نبرد» به ما تفويض شده است.»
اسميت با اشاره به دوران خدمتش در سيا اين جمله را اضافه ميكند: «ما هميشه مراقب بوديم كه از نيروهاي مسلح بدون حكم رياست جمهوري در عمليات سري استفاده نكنيم. اما اكنون دولت بوش موضع ستيزهجويانهتري را اتخاذ كرده است.»
اسميت در صحبتهايش بر اين نكته تاكيد داشت كه از بسط و گسترش عمليات سري و مخفيانه نظامي اطلاعي ندارد اما «كنگره آمريكا هميشه اين نگراني را داشت كه پنتاگون قصد دارد ما را درگير يك ماجراي نظامي ناگوار كند كه هيچكس از آن مطلع نيست.»
در رويكرد جديد رامسفلد، ماموران مخفي نظامي ايالات متحده اجازه دارند نقش يك تاجر فاسد خارجي را بازي كنند و خود را فروشنده يا خريدار كالاهاي غيرمجاز در زمينه سلاحهاي شيميايي يا هستهاي جا بزنند تا سيستمهاي موجود را شناسايي كنند.
به گفته مشاوران پنتاگون در بعضي موارد ماموران مخفي نظامي آمريكا حق دارند از عاملان محلي عضو بگيرند و از آنان بخواهند كه به عضويت گروههاي تروريستي يا چريكي محل خود درآمده و اطلاعات اين گروهها را در اختيار ماموران مخفي نظامي ايالات متحده قرار دهند. چنين اجازهاي پتانسيل سازماندهي و انجام عمليات جنگي يا فعاليتهاي تروريستي را افزايش ميدهد. بعضي از اين عمليات ممكن است در كشورهايي انجام شود كه ديپلماتهاي آمريكايي از جمله سفير و عضوي از سيا هم در حال انجام ماموريت در آن كشور باشند اما براساس تفاسير و احكام جديد اگر عمليات سري توسط پنتاگون در كشوري در حال اجراست لزومي ندارد كه سفير ايالات متحده در آن كشور يا ساير ديپلماتها و حتي عضوي از اعضاي سيا در آن كشور از اين عمليات مطلع باشند. در نوشتن گزارش توسط ماموران مخفي نيز هيچ نيازي به ذكر جزئيات نيست.
قوانين جديد به نيروهاي ويژه اختيار ميدهد كه «تيمهاي عملياتي» در كشورهاي هدف تشكيل دهند و اين تيمها حق شناسايي و نابودي سازمانهاي تروريستي در آن كشورها را خواهند داشت. همان مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا از من ميپرسد: «آيا جوخه اعدام جناح راست در السالوادور را به خاطر ميآوري؟» منظور او گروههاي نظامي است كه در اوايل دهه 1980 مرتكب فجايع خونباري شدند. در ادامه ميگويد: «ما اين گروهها را به وجود آورديم و نيازهاي مالي آنان را مرتفع كرديم. هدف اين است كه در هر كجا بخواهيم از ميان نيروهاي محلي چنين گروههايي را سازماندهي كنيم و قرار هم نيست كنگره آمريكا از چنين اقدامهايي مطلع باشد.» يكي از افسران نظامي سابق كه از قابليتهاي كماندويي پنتاگون اطلاع دارد ميگويد: «ما ميخواهيم با سپرهاي بد سوار يك خودرو شويم.»
يكي از دلايل منطقي كه براي بهكارگيري اين تاكتيكها در سري مقالههاي «جان اركيلا» استاد تحليل دفاعي مدرسه عالي ناوال در مونتري كاليفرنيا عنوان شده اين است: «براي مبارزه با يك شبكه بايد شبكه ايجاد كرد. در مقالهاي كه اخيراً اركيلا در سانفرانسيسكو كرونيكل به چاپ رسانده نوشته است: وقتي عمليات نظامي متعارف و بمباران در شكست شورشيان مائومائو در كنيا در دهه 1950 ناكام ماند، بريتانياييها تيمهايي از قبايل كيكويو شكل دادند كه وانمود ميكردند تروريست هستند و به مائومائوها تعلق دارند. اين گروهها كه به «باندهاي دروغين» معروف شدند به سرعت «مائومائو»ها را به وضعيت تدافعي كشاندند. يا با آنان طرح دوستي ميريختند و بعد برايشان كمين ميگذاشتند يا آنكه جنگندهها را به اردوگاههاي آنان هدايت ميكردند. آنچه نيمقرن پيش در كنيا موثر افتاد اكنون نيز ميتواند موثر واقع شود و فرصت بسيار خوبي براي تضعيف اعتماد در ميان اعضاي يك شبكه تروريستي به وجود ميآورد. تشكيل باندهاي دروغين جديد نبايد خيلي دشوار باشد. اركيلا در مقالهاش با اشاره به «جان واكر ليند» جوان 21 ساله كاليفرنيايي كه در افغانستان دستگير شد مينويسد: «وقتي كه يك جوان سردرگم و آشفته از مارتين كانتي كاليفرنيا ميتواند به سادگي به اعضاي القاعده بپيوندد، تصورش را بكنيد از يك مامور حرفهاي چه كارهايي برخواهد آمد.»
يكي از مشاوران پنتاگون ميگويد سال گذشته چند عمليات مخفي آزمايشي در الجزاير با كمك آمريكاييها انجام شد كه در آن چند لانه تروريستي برملا شد. از قرار معلوم منظور او دستگيري «عمادي صيفي» معروف به «عبدالرزاق لوپارا» رئيس شبكه تروريستي در آفريقاي شمالي، يكي از شبكههاي وابسته به القاعده است. با وجود موفقيتآميز بودن اين عمليات آزمايشي در پايان سال توافقي در وزارت دفاع آمريكا در مورد قواعد اين بازي حاصل نشد. مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا ميگويد: بر سر اين كه چه كسي حرف آخر را بزند به توافق نرسيدند. اين كه چه كسي بايد دستور بدهد «اين را بگير» «آن را انجام بده».
يك ژنرال چهار ستاره بازنشسته ميگويد: ايده اصلي هميشه صلب و محكم است اما چگونه تضمين ميكنيد كساني كه آن ايده را به اجرا ميگذارند در چارچوب قانون عمل كنند؟ مشكل اصلي نظارت است. چه كار ميتوانيد انجام دهيد تا موضوعي شبيه جان وارنر نماينده ويرجينيا و رئيس كميته نيروهاي مسلح سنا پيش نيايد. اينها همه به طبقه چهارم باز ميگردد.» منظور او از طبقه چهارم دفتر رامسفلد و كمبون است. يكي از مشاوران پنتاگون ميگويد: «از نكتهسنجي و ظريفانديشي است اگر قدرت را به رامسفلد بدهيد [تا حرف اول و آخر را بزند] چون با اين كار به وي اين حق را ميدهيد كه سريع، قاطع و مهلك عمل كند...»
پنتاگون قبلاً هم روي فعاليتهاي مخفيانهاي كار كرده است كه با محدوديت مواجه شدهاند. در اوايل دهه 1980 يك واحد عمليات مخفي ارتش ايجاد شد و به آن اختيار لازم براي عمليات در خارج از مرزهاي ايالات متحده با حداقل نظارت داده شد. نتايج اين عمليات فاجعهبار بود. نام اين عمليات ويژه در ابتدا عمليات حمايت جاسوسي يا ISA نام داشت (مخفف Intelligence Support Activity) اين عمليات از پايگاهي نزديك واشينگتن اداره ميشد (كه بعد به گريفاكس منتقل شد) اين فعاليتها بعد از عمليات شكستخورده نجات گروگانهاي آمريكايي در ايران سال 1980 شكل گرفت. در ابتدا، تشكيل اين واحد سري تلقي شده بود و ژنرالهاي ارشد و رهبران غيرنظامي پنتاگون و اكثر اعضاي كنگره از آن اطلاعي نداشتند. سرانجام اين واحد در دوران رياست جمهوري رونالد ريگان صفآرايي كرد و در جنگ دولت آمريكا با سانديستهاي نيكاراگوآ به كار گرفته شد. اين واحد خود را وقف حمايت از «كنترا»ها كرد. اما اواسط دهه 1980 عمليات اين واحد به دليل رسواييهاي مالي و محاكمههاي نظامي افسران ارشد آن از جمله به اتهام معاملههاي تسليحاتي متوقف شد.
اين رسواييها به «رسوايي ميوه زرد»، يعني رمز عملياتي آن معروف شد كه در نهايت به رسوايي ايران كنترا انجاميد.
بهرغم وجود اختلاف نظر در مورد «ميوه زرد» و ISA اين واحد به صورت دست نخورده و بهعنوان يك واحد عمليات سري در ارتش حفظ شده و باقي مانده است. يكي از مشاوران پنتاگون ميگويد: «اين واحد از هم نپاشيده است فقط محدوديتهاي بسيار زيادي براي آن وضع شده است. اين محدوديتها خيلي دست و پاگير هستند. اگر اين واحد بخواهد 100 كيلومتر سفر كند بايد حكم ماموريت ويژه داشته باشد، ضمن آن كه حق مسافرت به بعضي از نقاط دنيا از جمله لبنان را ندارند.» اين مشاور پنتاگون تاييد ميكند كه عمليات كنوني اين واحد شباهت زيادي به دو دهه گذشته دارد و مخاطرات آن نيز مشابه همان ماموريتهاست حتي دلايل پذيرش اين مخاطرات نيز مشابه است. اين مشاور پنتاگون ميگويد: «آنچه به روز آنها آمد ناشي از اين بود كه اطلاعات جاسوسي كافي در مورد ايران نداشتند. آنها از تهران و مردم آن شناخت را نداشتند و نميدانستند چه كساني ميتوانند ميدان نبرد را آماده كنند.»
اين مشاور پنتاگون ميگويد تصميم رامسفلد براي احياي اين رويكرد، دوباره به خاطر شكست و ناكامي و ضعف اطلاعات جاسوسي از خاورميانه بوده است. دولت بوش براين باور است كه سازمان جاسوسي آمريكا - سيا - يا نميتواند يا مايل نيست اطلاعات مورد نياز براي مبارزه با تروريسم فاقد هويت ملي [كه از يك ملت يا كشور خاص نشأت نگرفته است] در اختيار ارتش آمريكا بگذارد. اين مشاور پنتاگون ميگويد: يكي از بزرگترين چالشهاي ما اين بود كه اطلاعات جاسوسي انساني (humint مخفف human intelligence ) يا قابليت جمعآوري اطلاعات از محل زندگي تروريستها را در اختيار نداشتيم. از سويي سيا مدعي بود كه اين موضوع در حيطه اختيارات اوست. بهترين راه دور زدن آنها اين بود كه مدعي شويم سيا به جمعآوري اطلاعات انساني (humint) نپرداخته تا با آن اطلاعات از عمليات نيروهاي ويژه در خارج از مرزها حمايت به عمل آيد.
مشاور پنتاگون در اين باره و اين كه رامسفلد به دنبال كسب اختيار جديد در عملياتهاي سري است ميگويد: «با اين كار توان جاسوسي نظاميان افزايش نمييابد. در واقع سازمان جاسوسي آمريكا سيا با اين كار تضعيف ميشود.»
يكي از افسران ارشد سابق سيا در محاق قرار گرفتن سازمان سيا را قابل پيشبيني ميدانست. او ميگويد: «سالها بود كه سازمان [سيا] براي يكپارچگي و هماهنگي با پنتاگون به عقب خم شده بود [كنايه از اينكه عقب مانده نگاه داشته شده بود] ما آنقدر غارنوردي كرديم [سير قهقرايي طي كرديم] كه اكنون به آنچه مستحق آن بوديم رسيديم. پنتاگون به يك گوريل 250 كيلويي تبديل شده در حالي كه رئيس سيا به اندازه يك شامپانزه باقي مانده است.»
فشارهايي نيز از سوي كاخ سفيد اعمال ميشود. يكي از افسران خدمات سري سيا به من گفت در همان ماههايي كه جورج تنت از رياست آژانس جاسوسي آمريكا – سيا - استعفا داد (ماه ژوئن 2004) كاخ سفيد به بهانه «حمايت سياسي از جايگاه دولت» انتقاد شديد از تحليلگران مديريت جاسوسي سيا [معروف به D.I مخفف Directorate Intelligence] را در دستور كار قرار داد. پورتر گاس جانشين تنت نيز بعد از برعهده گرفتن رياست سيا كاري را آغاز كرد كه يك مقام رسمي بازنشسته سيا اين كار را «پاكسازي سياسي» توصيف كرده است. در پاكسازي سياسي تعدادي از تحليلگران ارشدي كه نامههايي براي كاخ سفيد تنظيم كرده بودند و در آن به انتقاد پرداخته بودند تصفيه [پاكسازي] شدند. كاخ سفيد تمام تجزيه و تحليلهاي سياسي انجام شده توسط آن تحليلگران را مورد بازنگري و بررسي دقيق قرار داد تا خوديها را از غير خوديها جدا كند. بعضي از تحليلگران ارشد بدون سر و صدا استعفاي خود را نوشتند و به اين ترتيب حد و اندازه اين آشفتگي آشكار نشد.
كاخ سفيد ماه گذشته در آخرين دقايق هنگام تصويب لايحه اصلاح ساختار اطلاعاتي و جاسوسي آمريكا تغييراتي انجام كرد كه كنترل كامل كاخ سفيد بر نيروهاي جاسوسي آمريكا را استحكام بخشيد. اين قانونگذاري به ميزان قابل توجهي براساس توصيههاي كميسيون تحقيق و تفحص واقعه يازده سپتامبر بوده است و به اين ترتيب قدرت و اختيار بيشتر در صرف بودجه امور جاسوسي به رئيس جديد سازمان جاسوسي ملي آمريكا داده است. (به اين ترتيب پنتاگون حدود 8 درصد بودجه جاسوسي آمريكا را در اختيار دارد.)
يك لايحه اصلاحي در سناي آمريكا با 96 راي در مقابل 2 راي مخالف به تصويب رسيد. پيش از آن كه مجلس به آن راي دهد، بوش، چني و رامسفلد سد راه آن شدند در حاليكه كاخ سفيد علناً اعلام كرده بود كه حامي اين قانون است، اما دنيس هسترت رئيس مجلس از آوردن نسخه مجلس به صحن براي رايگيري امتناع كرد. در ظاهر به خاطر اعتراض و استنكاف از رئيسجمهور اما عاقلان در كنگره دريافتند كه توقف تصويب آن لايحه به هسترت محول شده بود. بعد از لابيهاي فراوان كاخ سفيد و پنتاگون، در لايحه بازنگري شد و سرانجام لايحهاي به تصويب رسيد كه قدرت رئيس جديد سازمان جاسوسي آمريكا را به شدت كاهش داده بود اما قدرت و مسئوليت قانوني وزير دفاع حفظ شده بود. «فرد كاپلان» در مجله اينترنتي Slate با نقل قول از يكي از مشاوران كنگره كه از لابي كاخ سفيد حيرت زده شده بود به توصيف اصل ماجرا پرداخته و لايحه تصويب شده را به باد انتقاد گرفته و با هزار و يك دليل خندهدار علت غيرقابل پذيرش بودن اين لايحه را به تصوير كشيده است [همان طور كه ميدانيد مجله اينترنتي Slate نوعي مجله طنز سياسي است]
آن مقام بلندپايه سابق سرويس جاسوسي آمريكا با تشبيه مسايل بين پنتاگون و سيا به تيلهبازي ميگويد «طرح رامي Rummy (منظور رامسفلد) رسيدن به مصالحهاي بود كه در آن پنتاگون تيلههاي خود را حفظ كند اما سيا چندتايي را ببازد. به اين ترتيب به تدريج قطعات اين پازل كنار هم قرار ميگيرد. او [رامسفلد] با اين كارش اختيار تام در زمينه فعاليتها و عمليات مخفي و محرمانه پيدا كرده است كه قابل تفويض نيست و به توان بيشتري در به كارگيري سرمايههاي اطلاعاتي ملي ايالات متحده دست يافته است از جمله همه ماهوارههاي جاسوسي كه در دور كره زمين ميگردند.»
آن مقام بلند پايه سابق در ادامه ميگويد: ديگر لازم نيست در مورد كارهاي جاسوسي حساب و كتاب پس بدهد. سيستم جاسوسي ايالات متحده طوري طراحي شده بود كه آژانسهاي مختلف جاسوسي با يكديگر به رقابت بپردازند اما اكنون آنچه در اين ميان گم شده است ديناميسمي است كه مشخص كند اولويتهاي هر يك از اين آژانسهاي جاسوسي از جمله CIA، D.O.D و F.B.I و حتي وزارت امنيت ميهني Homeland Security Dep كدام است. موذيانهترين پيامد ضمني ايجاد اين سيستم جديد است كه رامسفلد مجبور نيست به مردم حساب پس بدهد. بنابراين مردم نميتوانند سئوال كنند كه چرا رامسفلد اين كار را انجام داد و بر اساس چه اولويتهايي؟
منبع: New Yorker
17 ژانويه

درچند ماهی که از تولد وبلاگ « شریعت عقلانی » می گذرد ومطالب مختلف کلامی وفقهی در چشم انداز مراجعه کنندگان قرار گرفته است،بیشترین اظهار نظرها وپرسش ها درباره ی ترکیب « عقل وشرع » وچند وچون نسبت آنها بوده است.حتی برخی اظهار کرده بودند که ؛ بهتر است نام آن را به « عقل شریعت زده » تغییر دهید.
من انکار نمی کنم که از مسیر « شرع » ، به محوریت « عقل مستقل » رسیده ام . یعنی درابتدا ی تحصیل ، مثل بسیاری از طرفداران نظریات رایج ، گمان می کردم که؛ « عقل شرعی،عقل مستقل از شرع نیست ،بلکه عقل مستفاد از شرع است و تنها در منطقة الفراغ شرع ، حق اظهار نظر را دارد » ، ولی اقرار می کنم که پس از تحصیلات بیشتر وکاملتر و بررسی دقیقتر متون دینی ( قرآن و مجموعه ی عظیم روایات شیعی و سنی ) به این نتیجه رسیدم که ؛
« خدای سبحان وصاحب شریعت (ص)و اولیا ء خدا،با صراحت اقرار کرده اند که عقل،حجت مستقل باطنی است که خداوند برای بشر قرار داده است وحجت ظاهری(پیامبران الهی) وشرایع آنان،تنها در منطقة الفراغ عقل،حق اظهار نظر مستقل رادارند ودر سایر موارد، موظف به تأیید وتأکید حکم عقل می باشند .بنا بر این، عقل ،حجت اصلی و اولی است وشرع،حجت ثانوی ». تردیدی نیست که در هر پدیده ای، باطن اصل است و ظاهر باید درخدمت باطن باشد .این اقرار درمورد نسبت عقل وشرع، نکته ی اساسی دراین دیدگاه است. ( ان لله علی الناس حجتین،حجة ظاهرة وحجة باطنة.فاما الظاهرة،فالرسل و الأنبیاء و الأئمة ع.و اما الباطنة، فالعقول ).
کار انبیا وشرایع،تعلیم حکمت به بشر ودعوت به اخلاق انسانی ونظم وقانون بوده است.(یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة ) علم وحکمت،راه اصلی بهره گیری از عقل وخرد بشری است ومسئولیت اصلی پیام آوران الهی،یاری رساندن به بشر برای بهره گیری بهتر وبیشتر از سرمایه ی اصلی،یعنی عقل است(ارسل الیهم رسله و واتر الیهم انبیائه،لیستأدوهم میثاق فطرته...و لیثیروا لهم دفائن العقول ).
البته نمی توان هرادعای اثبات نشده به نام علم وعقل را« مطلق » کرد و بدون دلیل قانع کننده، چیزی را پذیرفت.خصوصا درمسائل علمی که بین دانشمندان اختلاف نظر هایی وجود دارد ویا در رویکردهای عقلانی مختلفی که در مجامع گوناگون دیده می شود، باید متوجه بود که فرصت گزینش برای شریعت های الهی وجود دارد.آنچه لازم است از سوی شریعت مراعات شود (یا مراعات شده باشد) پرهیز از رویکردهایی است که با تمامی رویکردهای عقلانی مخالفت داشته باشد . یعنی از چیزی که « عقل مشترک بشری » آن را نفی می کند،لزوما باید پرهیز کند ودورباش دهد وبه چیزی که عقل ،وجود آن را لازم می شمارد،روآورد و دستور دهد.
برای تأیید وتأکید بیشتراین رویکرد(حجیت عقل مستقل در شریعت محمدی)،پژوهشگران را به اصلی ترین متن شریعت محمدی(ص) یعنی قرآن کریم،ارجاع می دهم .دراین متن،بیش از نیمی از آیات قرآن،باصراحت یااشاره وتلویح( انواع دلالات ؛مطابقه،تضمن والتزام ) دعوت به تعارف، تفاهم، تفکر، تأمل، توجه ، تدبر، تعلم و تفقه(تعقل)می کند.حتی در بیانات عالمان شریعت،لا اقل تأکید شده است که اصول شریعت را تنها باید مبتنی برعقل مستقل پذیرفت وهرگونه پیروی از دیگران درآن مردود است.البته با کمال تأسف، رویکردهای بسیاری ازآنان دربی اعتنایی به عقل مستقل وتحقیر آن درمقام عمل،کاررا دشوار ساخته ودرمجموع،سبب دورشدن شریعت از عقلانیتی شد که تنهاسرمایه ی اولیه ی نفوذ آن درجوامع بشری بود.
آنچه من برداشت کرده ام ( و تا هنگامی که کسی مرا به بطلانش قانع نکند،به آن ملتزم خواهم بود ) این است که در تمامی اصول و فروع شریعت ، محوریت و حجیت عقل ، جاری و ساری است و شریعت، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » حق تشریع و گزینش دارد . باتوجه به سکوت عقل درچندوچون مسائل عبادی، ( یعنی عدم اظهار نظر قطعی عقل در نفی یا اثبات راهکارهای پیشنهادی شرع ) حضور مستقل و غیر قابل انکار شریعت را در این حوزه نمی توان انکار کرد. در حوزه ی مسائل غیر عبادی، رویکردهای شرعی با معیار های موردنظرعقلای زمان نزول وحی یازمان حضور اولیاءخدا ،هماهنگی داشته ومبتنی بر« مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان » بوده که اصلی اساسی در حوزه ی تشریع است. اگر این نسبت بین راهکارهای شرعی رایج با راهکارهای عقلانی بشر امروز باقی مانده باشد، التزام به آن کاملا عقلانی است و اگر با رویکردهای برخی از عقلا ی بشر سازگار و با برخی ناسازگار است، باید حق گزینش شرع مبتنی بر دلائل قانع کننده را برسمیت شناخت. اما اگر با عقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکرد آنان ارزیابی شود و قدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقلاء رانداشته باشد،لزوما باید تغییر کند.دراین صورت،معلوم می شود که حکم شریعت محمدی در آن موارد ،ثابت نبوده و موارد مورد نظر،ازاحکام متغیر شریعت بوده است. در این صورت،اقدام و اصرار بر رویکردهای سابق که ازنظر عقلای بشرامروز،کاری خلاف عقلانیت ارزیابی می شود، کاری نامعقول ونامشروع خواهد بود.(قاعده ی ملازمه نیز مؤید این رویکرد است).
این مبنای کلامی،فقهی را درمقاله ای با عنوان « فقه، کارکردها و قابلیت ها » در پاییز سال 1382 ( آبان و آذر ) در « روزنامه ی شرق » شرح داده ام که ظاهرا در بعضی از سایتها و مجلات دیگر نیز منتشر شده است. البته در آینده ای نه چندان دور( انشاءالله ) درهمین وبلاگ نیز آن را منتشر خواهم کرد.
مطلب دیگری که پرسیده اند اینست که؛« کدام تفاوت عمده درنگرش پیشنهادی با نگرش رایج وجود دارد که می خواهید نسبت به آن امیدواری ایجاد کنید؟» .
در پاسخ به این پرسش،تنها به ذکر « یک رویکرد کلی » ویادآوری « برخی نتایج فقهی متفاوت » بسنده می کنم تا معلوم گردد که ادعای تفاوت، بیهوده نیست.
1- در رویکرد پیشنهادی،به مبنای مدلل وپذیرفته شده از سوی اکثریت بیش از 90 درصدی فقهاء ومتکلمان شیعه ومعتزلیان از اهل سنت ،یعنی « اصالة الإباحة العقلیة » کاملا ملتزم شده ودر تمامی مسائل فقهی مبتنی برآن اظهار نظر می شود.نتیجه ی حاصله، مباح و مجاز بودن تمامی بهره مندی ها ی بشر از توانایی های طبیعی خود وامکانات موجود درطبیعت وجهان هستی است و تنها مواردی که مبتنی بر دلائل اطمینان آور عقلی و شرعی ممنوع شده باشد از این قاعده مستثنی می شوند . یعنی « اصل بر مجاز بودن همه چیز است بجز مواردی خاص ومحدود که با دلیل اطمینان آور ، ممنوع بودن آن ثابت شده باشد ». دربرابر این دید گاه، رویکرد « اصالة الحظر » است که معتقد است؛ « اصل بر ممنوع بودن همه چیز است بجز مواردی که با دلیل اطمینان آور،مجاز بودن آن ثابت شده باشد » .
با کمال تأسف ، عملـــکرد اکثریت عمده ای از فقهاء در اکثر مسائل فقهی به گونه ای است که تحت تأثیر « اصالة الحظر » اظهار نظر کرده و اصل را بر ممنوعیت گذاشته اند ، درحالی که به لحاظ نظــری ، معتقد به « اصالة الإباحه » اند . یعنی عملا به مبنای علمی خویش،ملتزم نمانده و برخلاف آن اقدام کرده اند.
بسیاری از احکام فقهی رایج، دلائل اطمینان آور ی ندارند و از توان لازم برای تضعیف احتمال خلاف دیدگاه رایج ،بی بهره اند.بنابراین،دربسیاری مسائل می توان به نتایج متفاوت ویا متضاد با دیدگاه های رایج رسید.
البته لازم به ذکر است که تا اینجای مطلب(که صرفا به بیان کلیات پرداخته شد) همراهان متعددی ازعالمان واقعگرا ی شریعت ، که درخلوت یا جلوت اظهار همدلی کرده اند را در کنار خویش می بینیم، ولی نوبت به بیان مصادیق که می رسد ، این همراهان تقلیل می یابند و یا سکوت و عدم همراهی را ( علیرغم قبول ) ترجیح می دهند که ناشی از « شدت تقیه » است.
2- برخی از نتایج متفاوت در مسائل فقهی را دراین قسمت گزارش می دهم که علیرغم تفاوت درنتیجه، کاملا مبتنی برادله ( عقلی ونقلی قرآنی وروایی خصوصا روایات معتبره ی شیعی) است؛
الف) تفاوت درنتایج مربوط به بحث نماز ، از مقدمات و شرایط نماز های یومیه تا عدم وجوب نماز آیات.
ب ) تفاوت در بحث مبطلات روزه و ملاک بودن نظریات کارشناسان نجوم (ژئوفیزیک)درچند و چون اثبات اول ماه .
پ ) اشتراک دختر وپسر در سن بلوغ (درصورت عدم بروز علائم طبیعی بلوغ)برای عبادات و تعیین سن مشخص ومشترک درموارد حقوقی وجزایی.
ت ) تقلیل نجاسات به موارد آلوده کننده و تغییر مطهرات، به تبع آن ( مبتنی بر باز نگری در پدیده های آلوده کننده و پاک کننده براساس یافته های علمی ).
ث ) عدم نجاست ذاتی انسان ( با هرعقیده ومرام ) ولزوم احترام به همه ی آحاد بشر.
ج ) آزادی بشر در انتخاب یا وانهادن عقیده به صورت مستمر،مبتنی براستدلال درحد توان هر فرد. منتفی شدن حکم« ارتداد» به عنوان یک حکم سیاسی ومصداقی برای مقابله به مثل ،که یادگاری ازدوران « جنگ های اعتقادی » ای بود که بعدها درقالب جنگ های صلیبی آشکار شد .
چ ) ممنوع بودن و حرمت هجوم به دیگران ( با هر انگیزه ای که باشد ) ومجاز یا واجب بودن دفاع از خود و جامعه ( برخلاف نظریه ی رایج دربحث جهاد وتفسیر آن به «جهاد ابتدایی» ).
ح ) لزوم تلاش حد اکثری برای صلح ، امنیت جهانی، همکاری و همزیستی با تمامی انسان هایی که خواهان صلح و امنیت خود و دیگران اند . تلاش برای وحدت تمامی پیروان شرایع الهی وتفاهم وهمکاری مشترک آنان،لازم وواجب است. وحدت درونی پیروان شریعت محمدی(ص) از اهم واجبات وهرگونه تلاش تفرقه آمیز،حرمت اکیده دارد.
خ ) حرمت ترور و درگیری هایی که منجر به خسارت دیدن بی گناهان می شود. هرگونه آدم ربایی یا بمب گذاری ورفتارهایی از این قبیل،جز در وضعیت جنگی و درمورد افرادی که با سلاح ، به حقوق آدمیان تهاجم کرده اند،جایز نیست.
د ) جواز بهره گرفتن از حیوانات حلال گوشتی که غیر مسلمان آن را برای عرضه به بازار محصولات خوراکی، ذبح کرده است.
ذ ) حلال بودن گوشت برخی حیوانات ،که در فقه رایج شیعه،حرام دانسته شده (مثل خرگوش).
ر ) وجوب انفاق ، تعمیم زکات وارتباط وجایگزینی پرداخت مالیات های دولتی با ادای زکات و لزوم محاسبه ی آنها در ارتباط با یکدیگر وتحلیل خمس.
ز ) مجاز بودن معاملات جدید،که سابقه ای در گذشته تاریخ نداشته اند وعقلانی ومنطقی شمرده می شوند مثل برخی انواع بیمه ومعاملات بانکی وبورس واستصناع.
ژ ) معتبر و مشروع بودن « نکاح معاطاتی » در ازدواج موقت.
س) مشروع بودن ازدواج موقت دخترانی که به بلوغ رسیده ودارای رشد فکری اند ،باشرط عدم انجام عمل زناشویی( که از آن به عنوان صیغه ی محرمیت نام برده می شود و سایربهره های جنسی ،غیر از عمل زناشویی را مجاز می گرداند ) بدون اجازه ی پدر.البته گرفتن اجازه از پدر یا مادر مستحب است و در برخی مجامع (مثل ایران ،که باحیثیت اجتماعی خانوادگی سروکار دارد ) عقلا وعرفا لازم است.
ش ) مجاز بودن ازدواج با پیروان شرایع الهی وهر انسانی که حق طلب وملتزم به مبانی عقلانی ومنطقی است واز تحمیل باورهای خود به دیگران پرهیز می کند.البته ازدواج با همکیشان خود اولویت دارد.
ص ) حق جدایی از همسر برای زن،که با عنوان « خلع » شناخته می شود وبا مراجعه ی وی به قاضی و تأکید بر تصمیم به جدایی،نهایی می شود وقاضی ملزم به تأیید جدایی آنان است.یعنی نفس عمل زن درمراجعه به قاضی واظهار عدم رضایت به ادامه ی زندگی،موجب جدایی وی از همسرش می شود وپس از بازگرداندن مقدار موجودی مهریه ای که گرفته است به شوهر،قاضی ودادگاه تأیید می کنند که آنان به صورت مشروع،از هم جدا شده اند.در این گونه جدایی،حق رجوع نیز منحصرا در اختیار زن است.
ض ) امکان تغییر نسبت ارث زن ومرد،درصورت تغییر عمومی کلیه ی مناسبات اقتصادی خانواده.
ط ) لزوم ووجوب تنظیم مناسبات همسران،مبتنی بررفتارهای منطقی ومعقول وپذیرفته شده نزد عقلای بشر (عاشروهن بالمعروف).
ظ ) مجاز بودن زنان برای قضاوت ، افتاء و مدیریت جامعه.
ع ) عدم وجوب پوشش سر وگردن برای زنان ولزوم یا اولویت رعایت عرف در این مورد.
غ ) حق اولویت مادر نسبت به جد پدری درمورد سرپرستی فرزندان یتیم،مگر آنکه مادر از این حق خویش چشم پوشی کند.
ف ) جواز معاملاتی که امروزه با عنوان « رهن » انجام می گیرد.
ق ) عدم وجود حق ویژه برای فقیهان درمورد حکومت ومدیریت جامعه و حرمت تصدی مناصب تخصصی اجتماعی از سوی کسانی که دانش لازم برای تصدی را ندارند.
ک ) کراهت شدیده ی ترویج حزن واندوه واستحباب مؤکد ترویج شادی ونشاط.اگر ترویج فرهنگ حزن واندوه منجر به مخدوش شدن چهره ی شریعت محمدی(ص) شود واقدام کننده ،به این امر واقف باشد یا هشدار لازم وقانع کننده به او داده شود واو به صحت استدلال اقرار کند ولی به بهانه ی « حفظ سنت های ملی یا مذهبی وعمل بر طبق عادات ورسوم پیشینیان » به این امر اقدام کند ، مطمئنا مرتکب حرام شده است. شرکت در مراسمی که به نشر غیر منطقی حزن واندوه یاری می رساند نیز مسئولیت آور است وعقلا و شرعا تابع حکم خاص هرمورد خواهد بود.
گ ) عدم نجاست مشروبات الکلی،علیرغم حرمت نوشیدن آن.
ل ) حرمت لعن مؤمنین واز جمله خلفای راشدین .
م ) عدم جواز اجرای احکام جزایی اسلام بدون اثبات دردادگاه های عادلانه وحرمت اقدام خودسرانه دراین موارد.
ن ) پذیرش شهادت زنان درتمامی مسائلی که حضورآنان درعرض حضور مردان قراردارد وعدم تفاوت ارزش شهادت ایشان با مردان.
و ) ضرورت تغییر مناسبات دیه ی زن ومرد با توجه به نقش اقتصادی متفاوت آنان درعصر حاضر نسبت به عصر نزول وحی وصدور روایات.
ه ) عدم جواز بازگشت به دوران بردگی وحرمت نقض « حق آزادی انسان ».
ی ) محرم بودن مربی ومربیه نسبت به کودکانی که از روزها یا ماههای آغازین زندگی تحت تربیت یا کفالت قرار می گیرند و درصورت کفالت، اصطلاحا به « فرزند خواندگی » گرفته می شوند و مادر یا پدر خوانده ی کودک شمرده می شوند.
و... بسیاری مسائل دیگر که هریک از آنها با مخالفت ها ومقاومت های فراوان طرفداران نظریات رایج مواجه شده وراه را بر عرضه ی این دیدگاه می بندد .این مخالفان با رو آوردن به اتهام پراکنی های غیر علمی و جو سازی های عوامانه از یک سو و میدان داری مخالفان سیاسی اندیشه های دینی ( که علت مخالفتـــشان بیشتر ناشی از ترسی است که از تجربه ی جمهوری اسلامی پدید آمده است و به اشتباه ،تصور می کنند که صاحبان این دیدگاهها،مدعی مناصب اجتماعی مورد آرزو و یاتاج وتخت ازدست رفته ی آنان اند ) از سوی دیگر ،انديشه ی شزيعت عقلانی را مورد هجوم قرار می دهند . یکی مدعی می شود که ؛ « این رویکردها نوعی وادادگی در مقابل مــــوج لیبرال دموکراسی و اندیشه های سکولار وانکار ضروریات مذهب وشریعت است» و دیگری می گوید: « این رویکرد ی سنتی و غیرعقلانی است که دربرابر اندیشه های مدرن قرار می گیرد وتلاش مذبوحانه ای است برای بزک کردن اندیشه های ارتجاعی و قرون وسطایی ».
برخی دوستان پرسیده اند که « مسئولیت دین باورانی که از یکسو به شریعت و از سویی به نتایج علمی و عقلانی بشر باور دارند،در این زمان چیست و چه باید بکنند؟ » .
در پاسخ به این پرسش اساسی ، پیشنهادات مشخصی می توان ارائه کرد ؛
یکم؛ آشنایی هرچه بیـــشتر با لوازم منطقی « شریعت عقلانی » و نتایج کلامی ، اخلاقی و فقهی آن و التزام به نتایج در مقام عمل فردی و اجتــماعی ، بخصوص در مواردی که با نتایج اندیشه های رایج موافقتی ندارد.توجه به اصول اخلاقی ورعایت مؤکد آن،خصوصا« حیاء،عفت،صداقت، امانت،وفای به عهد وپیمان، مدارا و احترام به دیگران» درکنار التزام به احکام شرعی،مسیر برگزیده ی خدا،محمد مصطفی(ص)وائمه ی هدی (ع) است که ما به ترجیح آن بر سایر پیشنهادها، رسیده ایم.
دوم؛ صبوری و استقامت در مســـیری که آن را برگــزیده ایم ، شرط لازم و اصل مهمی است که باید به آن ملتزم باشیم . در برابر دو موج شدید تبلیغاتی پیش گفته،سالهاست که مقاومت شده وتلاش فراوانی شده است که به انتقادات علمی آنان توجه شود و از هیاهـــوها و اظهارات غیـــر علمی واهمه ای به دل راه داده نشود.« شریعت عقلانی » اندیشه ای است که متکی بر« علم ، اخلاق و ایمان » عرضه شده و می شود. حتی المقدور از شتابزدگی در اظهار نظر ، پرهیز شـده است و با اعتقاد به پاسخ گویی و احترام به مخاطب و استدلال لازم برای اظهارات و نظریات ، پا به میدان تعاطی اندیشه گذاشته است.
سوم؛حفظ احترام صاحبان اندیشه هایی که اندیشه های آنان موردنقدقرارمی گیرد رابرخود لازم می دانیم و روش مخالف آن را غیر علمی می شماریم.
چهارم؛ هراندیشه ای به امکانات متعدد ازنظر« مکان مناسب برای استقرار،ابزار لازم وکافی برای پژوهش، نیروی انسانی لازم وکافی برای تولید اندیشه وتضارب افکار،امنیت وامکانات لازم برای نشر و بیان یافته های علمی، تأمین هزینه های لازم و کافی » نیاز دارد . « خطر بیش از حد حمایت از این پروژه » برای کسی که ازعمق باورهای عوامانه درجوامع اسلامی خبردارد به عنوان بزرگترین مانع پیشرفت این پروژه( ازجانب نیروی پژوهشی و سرمایه گذار ) ارزیابی می شود.
راه حل این مانع بزرگ، سرمایه گذاری دین باورانی است که در جوامع آزاد غیر اسلامی زندگی می کنند. آنان می توانند با تدارک امکانات لازم و فراهم ساختن امکان مهاجرت برخی از عالمان و صاحب نظران معتقد به این دیدگاه ( که بسیار اند )به محیط های یاد شده ، امکان رشد و شکوفایی و پیشبرد این پروژه را فراهم کنند.
پنجم؛ شاید بدون نیاز به سرمایه گذاری های مجدد ، بتوان از امکانات موجود در جــــوامع یاد شده و پایگاه هایی به نام « مسجد ، مرکز اسلامی، مؤسسه ی اسلامی و... » بهترین بهره را برد و آرمان بزرگانی چون « بروجــــردی، طالقانی،سحابی، بازرگان، منتظری و شـــریعتی » را درقالبی نوین تحقق بخشید و آن را به دوست داران علم و اخلاق و ایمان در جامعه ی بشری ارائه کرد. این مهم را دوستان مستقر درآن دیار، باید پی گیری کنــند واگر خود آنان برخوردار از توان مالی لازم نیستند،با توانگران دین باور وارد مــــذاکره شوند و زمینه ی تحقق این پروژه را درحد توان خویش فراهم کنند.
درخاتمه ازتمامی دوستانی که درقالب« نقد،پرسش یا پیشنهاد » لطف خویش رانصیب من ساختند وبانی این پاسخ شدند، سپاسگزارم وبرای همگان، سلامت،موفقیت،شادی وسعادت دنیا و آخرت را ازخدای بزرگ آرزو می کنم.
من باور کرده ام که آدم، می تواند به اشکال گوناگون ودر تقسیم بندی های مختلفی در جامعه زیبا وانسانی ما وجود داشته باشد. من خودم را به عنوان یک شهروند درجه سوم پذیرفته ام ومی خواهم خیلی آرام با استفاده از ویژگی های آن در جامعه بسیار زیبای خودمان زندگی کنم. این به هیچ وجه در خود طعنه ای ندارد (که زندگی ما خود طعنه ای به تاریخ است)، بلکه نشان از پذیرفتن واقعیتی می کند که در سایه آن می توان با درک تقسیم بندی های موجود، توقعات معقولی داشت. می خواهم بگویم من می خواهم زندگی کنم وزندگی کردن شامل نفس کشیدن آسوده، راه رفتن آسوده در خیابان، معاشرت آسوده با دوستان ونزدیکان وهمکاران، فکر کردن، داشتن یک رایانه شخصی است که خودم آنها را فقط پرینت بگیرم، کپی کنم یا از بین ببرم، یک کتابخانه است که کتاب هایش را خودم انتخاب کنم، یک آرشیو نوار یا سی دی است که خواننده هایش را دوست داشته باشم، خوردن دو یا سه وعده غذاست که از فرط حال به هم زنی در آن استفراغ نکنم و بتوانم به اندازه کافی به دستشویی بروم. (تا اینجاش هرم مازلو) بعدش هم می خواهم بتوانم روزی چند روزنامه ، هفته ای یک کتاب، ماهی یک تئاتر، وسالی یک مسافرت بروم وهمیشه از اکسیژن پاک استفاده کنم وهر وقت دلم خواست بتوانم آسمان وستاره هایش را ببینم. آیا من به نظر شما آدم متوقعی هستم؟
من می خواهم وقتی یک راز در دلم دارم آن را بتوانم نگهش دارم وجوری نشود که رازهای دلم را بر کاغذ بنویسم و بدهم به دیگران که آن را بخوانند. دوست دارم عکس های خانوادگی ام را فقط خانواده ام ببینند. دوست دارم وقتی در شهر قدم می زنم دائم پشت سرم را نگاه نکنم وبا صدای هر موتور سیکلت از جای نپرم. می خواهم وقتی پیتزا می خورم وریشم را می زنم یا از فروشگاه شهروند به جای بازار تهران خرید می کنم، شب ها خواب های بدبد نبینم. می خواهم کار کنم ووقتی کار می کنم دائم در فکر تاریکی شب نباشم وچند بار دور زدن آپارتمان. می خواهم وقتی شب خسته ومرده به خانه می روم ،کوتاهترین مسیر را انتخاب کنم. آیا من انسان متوقعی هستم؟ می خواهم زندگی کنم و این حداقل چیزی است که یک شهروند درجه سوم می تواند داشته باشد. آیا کسی این صدا را می شنود؟ الو ؟ الو؟ کی اونور خطه؟ چرا شمارت نیافتاده؟....چی؟ نه آقا اشتباه شده؟ من؟ مطمئنید که من بودم؟ نه بابا من غلط کردم. چی؟..... اکسیژن؟ من گفتم کلا اکسیژن چیز خوبی است. .....فروشگاه شهروند؟ نه بابا ... شما که می دونید من همیشه از حاج حسن آقای ماست فروش خرید می کنم....چی؟ بله.... بله آقا ..... مطمئن باشید.....خدا بزرگه... خدا بزرگه......
به نقل از http://www.memarian.info/
اولا معنا و تعریف سکس چیست: سکس ( sex ) کلمه انگلیسی است که معادل معنای آن در فارسی ارضاء جنسی و برآورده کردن نیاز جنسی است در حالیکه این کلمه در نزد عده ای بمعنی ولنگاری و شهوترانی جلوه نموده و این تصور ، ملکه شده که هر جا کلمه سکس برده شد یعنی ولنگاری جنسی. البته شاید نحوه برخورد بشر غربی از این کلمه باعث چنین تصوری شده است
ثانیا اسلام نه تنها به مسئله سکس و ارضاء شهوت کم توجه نبوده بلکه بیشترین توجه و دقیق ترین توجهات به این مقوله از سوی اسلام و خصوصا مذهب شیعه بوده . دوستان باید بدانند که اسلامی که به کوچک ترین نیازهای ما همچون خوردن و خوابیدن و نگاه کردن و حرف زدن و.... توجه داشته و برای آن بهترین برنامه ها را مطرح نموده بعید است که در مورد چنین مسئله مهمی ، بی توجهی یا کم توجهی داشته باشد . و همین قدر بدانید که اسلام شهوت را نه تنها منفور نمیداند بلکه آنرا جزء امور طبیعی انسان میداند و حتی کسانی را که از آن بهره درست نبرند و به آن بی توجه باشند مورد بازخواست قرار میدهد . بطور کل اسلام هم از آنانی که به کلی مبحث غرایز جنسی را همچون مسیحیت و راهبان تخطئه کرده و سفارش به دوری از آن میکنند . و هم از کسانی که چون یهود در آن افراط نموده و بشر را خلاصه در شهوت میدانند تبری جسته
خوب است بحث را در دو قسمت مطرح کنیم : 1. توجه اسلام به غریزه جنسی 2 . نکوهش افراطیون
توجه اسلام به این مهم : ما گوشه ای از توجهات اسلام به این مسئله را در اینجا بیان میکنیم .
1) شاید شما خوانده یا شنیده باشید که به پیامبر اکرم ( ص ) خبر دادند سه نفر از صحابه شما به بیابانها رفته و به عبادت مشغول شده و از زنان خود دوری گزیده بطوریکه زنان آنها متعرض اینکار شده اند . پیامبر وقتی این راشنید به مسجد رفتند و مردم را جمع کردند و فرمودند شما را چه میشود ، من که پیامبر شما هستم سه چیز را دوست دارم و از آن بهره میبرم و آنان زن و عطر و نماز می باشند . حال سئوال اینست که : این حدیث چه چیزی را میرساند؟ مگر نه اینکه پیامبری که آنهمه فضایل وکمالات دارد از این مسئله اینگونه یاد میکند تا به ما بگوید نیاز جنسی جزء طبیعیات انسان است و نباید از آن فرار کرد .و کسی که با همسرش همبستر میشود هیچگاه از معنویت دور نبوده و نخواهد بود . گرچه هدف خلقت لذت بری حیوانی نیست اما اسلام آنقدر مسئله را ظریف و لطیف مطرح کرده که میگوید : اگر تو همان لحظه ای که خودت را ارضاء میکنی و با جفت خویش همبستر هستی ، اگر این لحظه و آن حالات را فقط در مسیر لذت بری و خوی حیوانی وشهوت قرار بدهی جز همان شهوت چیزی عایدت نمیشود اما اگر آنرا جهت الهی بدهی هم لذت بری وارضاء شهوت نموده ای وهم عبادت و بندگی
2) در جای دیگری داریم که پیامبر به علی (ع) که از او عابدتر در دنیا نداریم چنین سفارش میکند که :یا علی جان هر گاه خواستی با همسرت همبستر شوی فلان ساعت و فلان وقت و فلان زمان و مکان و با این شکل و این نحو همبستر شو . و در آن هنگام این امور را انجام بده که اگر چنین کردی چنین وچنان خیری به تو میرسد و در آن هنگام چنین اموری را انجام نده که اگر انجام دادی چنین و چنان بدی به تو میرسد .( متن کامل روایات در بخش دوم مقاله مطرح خواهد شد )حال سئوال میشود آیا این اهمیت ارضاء شهوت در اسلام نیست که پیامبری با آن عظمت به علی (ع) آن یگانه عابد و زاهد حقیقی روزگار چنین میگوید که علی به وقت نزدیکی چنین کن و چنان نکن. ما اگر اهل مطالعات دینی بشویم می بینیم که در روایات ما چقدر درباره شب زفاف دستور آمده است و شاید کسی که از دین تصور خشک داشته باشد وقتی آنرا بخواند تعجب کند که چقدر اسلام به جزئیات به اصطلاح سکس دو زوج توجه کرده و برای همه آن جزئیات دستور داده است
3) غیر از این دو نکته : سئوال مطرح میشود که مگر اصلا خداوند در هستی چیزی خلق کرده است که بیخود باشد ؟مگر میشود خدای حکیم چیزی خلق بکند که هیچ فایده ای بر آن مترتب نباشد ؟ یقینا که چنین نیست و هیچ ذره ای در عالم خلق نشده مگر فایده ای داشته باشد حتی همان چیزهائی که ما گمان میکنیم هیچ فایده ای ندارد می بینی که سر جای خودش خیلی هم با فایده و مهم هست . پس باید دانست که شهوت فایده خاص خودش را دارد و اگر مهم و ضزوری نبود خلق نمیشد و در خلقت بشر لحاظ نمیشد . اما این که چگونه از آن باید استفاده کرد جای بحث است که گوشه هائی از آنرا درضمن بخش دوم مطرح میکنیم
نکوهش افراطیون سکس: همان طوری که اسلام استفاده از سکس حلال را درست و با ارزش میداند به همان اندازه بلکه شدیدتر از سکس حرام تبری میجوید و انجامش را بر خلاف خلقت بشر معرفی میکند و آنرا به حیوانات نسبت میدهد و میگوید کسانی که به سکس حرام روی می آورند تازه کار حیوانی میکنند چرا که این حیوان است که در سکس مرز نمی شناسد و با هر مخالف از جنس خود نزدیکی میکند و هیچ ککش هم نمیگزد .البته در مواردی بوده که بعضی حیوانات هم ، از این سکسی که در بین دیگر حیوانات است و در قرن بیستم هم انسانها گرفتار آن شده اند حیا میکنند چنانکه امیر المومنین میفرماید : در کلاغ صفتی است که هنوز کسی جماع و آمیزس او را ندیده است . برای واضح شدن مطلب باید یک ذره دقت کرد.
در یکی از همین سایتهای ترویج سکس غیر معقول و غیرمشروع نوشته بود که ((ما باید به مردم بگوئیم که سکس مثل غذا خوردن است پس همانطوری که به غذا خوردن کسی گیر نمیدهند باید به سکس مردم هم گیر ندهند و بگذارند دختر و پسر راحت سکس داشته باشند )) . اما اینکه سکس جزء طبیعیات بدن بشر است و مثل غذا خوردن در دایره ملزومات بدن قرار میگیرد هیچ حرفی نیست ولی باید توجه داشت به همین دلیل که سکس جزء طبیعیات سیستم بدن است نباید رو به سکس حرام و به تعبیر قرآنی سکس حیوانی آورد چرا که طبیعیات بدن در یک شرایط خاص بارور میشوند و مفید واقع میگردند و اگر آن شرایط را نداشته باشند ، نه تنها باعث رشد انسان که نخواهند شد بلکه باعث عقب ماندگی هم میشوند. به عنوان مثال همین غذائی را که این آقایان مطرح کرده اند ، سئوال میشود درست است که شما نیازمند به غذا خوردن هستید و ناچار از آن ، اما آیا هر غذائی را میخورید: اگر در ظرف غذای شما خون یا چیز نجسی بیفتد حاضر میشوید با وجودی که گرسنه هستید آنرا بخورید ؟ یقینا نه . شما آنجا حاضرید که گرسنه باشید اما نجس خوری و کثافت خوری نکنید مگر اینکه جان شما در خطر باشد و اگر نخورید از دنیا میروید.سئوال میشود آیا شما در هر زمان و هر وقتی غذا میخورید یا اینکه زمان مشخص و معلومی دارد وآن زمانی است که گرسنه میشوید ؟ یقینا خواهید گفت وقتی که گرسنه میشویم و آن همان صبح وظهر وشب است . آیا درهر موقعیتی غذا میخورید مثلا در حالی که در خیابان راه میروید و یا سوار اتوبوس هستید ؟ یا در حال نطق وسخنرانی هستید ؟ یقینا باز هم خواهید گفت خیر ، چرا که این یک قاعده عقلی است و ربطی به دین ومذهب ندارد که : هر سخن جائی و هرنکته مکانی دارد ، یعنی هر چیز باید به وقت خودش باشد . اگر میوه را قبل از رسیدن بچینید بی شک کال است و اگر دیرتر از وفتش بچنید یقینا ترش و خراب میشود
مقوله سکس هم همینگونه است ، شما که برای طبیعی جلوه دادن ولنگاری و شهوترانی مثال به غذاخوردن میزنید و میگوئید چون طبیعی است به آن گیر نمیدهند ، به شما میگویم چطور در غذا خوردن شرایطش را مراعات میکنید چطور هر غذائی را نمیخورید و در هر مکانی و هر زمانی دهان نمیجنبانید اما در سکس هیچ قاعده ای را مراعات نمیکنید و به اینجا که میرسد تاسی از حیوانات میکنید و تازه اسم آن را هم تمدن میگذارید. شما که با وجود گرسنگی غذای مخلوط به چرک وکثافت را نمیخورید پس سکس مخلوط به حرام و با غیر همسر را هم باید ترک کنید و از آن دوری بجوئید چرا که این گونه سکس هم ، کثیف و آلوده به نجاست است به طوری که در روایات است وقتی زنا صورت میگیرد بوی گند زناکار عرش را متزلزل میکند و ملائکه از بوی گند زناکار عذاب می بینند . شما که در هر مکانی غذا نمیخورید وقائل به مکان خاص خودش هستید چگونه در مسئله ارضاء جنسی مکان نمیشناسید و امر میکنید باید آنرا آنقدر طبیعی جلوه بدهیم تا در هر مکان ولو خیابان و کوچه _ چنانکه در غرب چنین است _ خود را ارضاء کنیم. در حالیکه به قول امیر المومنین کلاغ از این شیوه شما خجالت میکشد و هنوز کسی ارضاء کلاغ را در ملاء عام ندیده است
بله اسلام با ارضاء جنسی مشکل ندارد با سبک وسیاقش مشکل دارد . اسلام میگوید سبکی که شما در پیش گرفتید سبک حیوانی است و این در شان انسان با آن هدف بزرگ خلقت که رسیدن به کمال و خوبی مطلق که خداست نمی سازد شما چگونه به این جا رسیدید که پس از میلیونها سال از خلقت تازه به فکر این افتادید که همچون حیوانات سکس داشته باشید .و اسم این عقب نشینی از اصل بشریتتان و پیشرفت به سوی خوی حیوانات را تمدن و رشد میگذارید.بگذارید برای پایان این بخش داستانی را برایتان بنویسم تا مغرضین بدانند که خوی حیوانی دارند و به قول قرآن از حیوان هم پست ترند ( اولئک کالانعام بل هم اضل ) و دوستانی هم که اطلاع ندارند ولی فطرتی پاک و بی عناد دارند آنها هم پی به مسئله ببرند که اسلام از سکس نهی نکرده بلکه از سکسی که موجب پستی انسان و ذلت انسان است نهی کرده که گاهی مثل همین داستان حیوانات هم از آن خجالت میکشند و سنگینی بار آنرا تحمل نمیکنند
اما داستان : شما میدانید یکی از سکس های حرام ، سکس با محارم غیر همسر است یعنی سکس با مادر و خواهر و... که متاسفانه دنیای غرب و انسانهای بی حیاء حتی آن حریم را شکسته و مرزی را در این موضوع مراعات نکرده اند . چرا که محارم هم در مسئله سکس مثل زن اجنبی وغیر محرم هستند .
در کتاب دمیره الحیوان آمده است که شخصی که صاحب تعدادی شتر بود بچه شتری _که به آن هاشی میگویند _ را به مادرش ترقیب وتحریک میکرد ولی بچه شتر حیا میکرد و از جمع شدن با مادرش امتناع میکرد تا اینکه این شخص چشمان این هاشی را می بندد تا جائی را نبیند و سپس او را تحریک وترغیب به مادرش میکند و از آنجائی که بچه شتر نمیبیند و خوی شهوترانی حیوانی هم دارد با مادرش جمع میشود و نزدیکی میکند . اما وقتی صاحب او چشمانش را باز میکند و بچه شتر می بیند که با مادرش جمع شده است چنان شرمگین و عصبانی میشود که بی درنگ ابتدا آلت تناسلی خود را با دندانهایش میکند و خون از آن جاری میشود و سپس خود را بروی صاحبش که باعث چنین عملی بوده میاندازد و آنقدر خود را روی او نگه میدارد که آن شخص زیر دست وپای این بچه شتر له میشود و می میرد
بله این داستان عبرتی است برای کسانی که اهل فکر باشند که بیندیشند چگونه حیوانی از سکس غیر متعارف رنج میبرد و خود و صاحبش را هلاک میکند ، اما این موجود دو پای حریص هیچ مرز و محدوده ای را سالم نگه نمیدارد و قصد خراب کردن همه دیوارهای عصمت است .
منبع : سایت اختصاصی حجت الاسلام والمسلمین قاسم سوری
توضيحات اخير بازداشت شدگان پيرامون نحوه رفتار در زندان و بازجويي ها نيز بارها اسم پيام بعنوان بازجو مطرح شد. سايت امروز نيز در همين زمينه او را نماينده ويژه قاضي مرتضوي معرفي کرد. امروز نوشته است: پس از چند روز بازجويی از آقايان قريشی و وطنخواه در محل بازداشتگاه مخفی، آن دو را برای بازجويیهای فنی به اداره اماکن نيروی انتظامی در خيابان مطهری میبرند. در آنجا شخصی که خود را نماينده ويژه قاضی مرتضوی مینامد به عنوان بازجوی فنی پرونده، متهمان را بازجويی میکند. اين شخص که از متهمان بعدی پرونده نيز بازجويی کرد (آقای پيام فضلی نژاد) متهمان را به سرانجامی مشابه مقتولان پرونده قتلهای زنجيره ای تهديد میکرد تا با ايجاد ارعاب در متهمان همکاری بازداشت شدگان را جلب کند.
فضلي نژاد از ارکان دست چندم مرتضوي است و کارايي او صرفا بخاطر نفوذش در ميان نسل جديد روزنامه نگاران بوده است. وي براي خودشيريني و ارائه نقش مهم از خود، سناريوهايي را ساخته و پرداخته و با دادن نقش هايي به روزنامه نگاران جوان، آنان را گرفتار مي سازد. از زماني که چهره او براي اغلب دست اندرکاران و روزنامه نگاران رو شد، وي نيز به پشت صحنه رفته است.
بنابر اطلاعات دریافتی فضلی نژاد که تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد حقوق خصوصی به تازگی به پایان برده و مشاور رمضانی، معاون اطلاعات ناجا محسوب می شود، مرتبا به دادستانی و دفتر دادستان تهران رفت و آمد های منظم دارد و وظیفه نگارش کیفر خواستهای اینترنتی و امنیتی به او واگذار شده است.
فضلی نژاد از سه سال پیش به جمع نیروهای اطلاعاتی پیوست. او که متولد سال 1359 در یک خانواده مرفه است در مدرسه نیکان درس خوانده، ابتدا بر خلاف دانش آموختگان این مدرسه نظرات دگر اندیشانه داشت، اما پس از سپری کردن یک دوره زندان و نیز طی دوره آموزش های فشرده اطلاعاتی در دانشگاه امام محمد باقر به جمع نیروها و مشاوران امنیتی پیوست.
وی خواهر زاده احمد ابریشمچی، مدیر عامل ایران نوکیا و از سرمایه داران به نام ایرانی است که از نزدیکان هاشمی شاهرودی و خامنه ای است. با این پشتوانه فضلی نژاد به سرعت پس از یک دوره دگر دیسی جای خود را در میان محافل امنیتی و قضایی اقتدارگرا باز کرد و از یک دگر اندیش و متهم تبدیل به یک مشاور امین شد.
از جمله خدمات پیام فضلی نژاد به وزارت اطلاعات و حفاناجا و دادستانی می توان به تدوین لایحه فیلترینگ سایت های اینترنتی ، تکمیل پرونده های امنیتی وبلاگ نویسان و تشکیل ستاد ویژه کنترل روزنامه نگاران و تحت نظر گرفتن آنان، تاسیس دفتر میدان فاطمی به عنوان دفتر جمع آوری و تحلیل اطلاعات برای حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و ... یاد کرد.
نکته جالب اینکه پیام فرزند محمود فضلی نژاد مشاور دوران ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر است. پدر وی که در زمره نزدیکان بنی صدر بوده و مدتی ریاست کمیته قم را در اختیار داشت، سالها از دست رژیم فراری بود و اکنون در آلمان زندگی می کند و مادر پیام نیز از نزدیکان صادق قطب زاده بوده و مسوول دفتر وزیر خارجه به شمار می رفته و پس از اعدام قطب زاده از وزارت خارجه پاکسازی می شود.
خدمات پیام فضلی نژاد به سیستم امنیتی چنان ارزشمند بوده که آنان بنا دارند تا وی را برای دوره دکتری حقوق با سهمیه ویژه بورسیه نمایند تا با ایجاد چهره علمی برای وی، از او به عنوان یک حربه توجیه علمی در آینده استفاده کنند. این طرح قاضی مرتضوی است. آنها که صبح ساعت ده از جلوی دادستانی رد می شوند چهره درون این عکس برایشان آشناست.
با پیام و نوشته هایش در سایت گویا آشنا شدم شده بود پای ثابت گزارش و مصاحبه این سایت با خیلی ها مصاحبه کرده بود با بادامچیان با دولت آبادی با فلاحیان با ...
یکروز به من زنگ زد که می خواهم با شما مصاحبه کنم و در سیاه سپید و یا گویا آنرا چاپ کنم می شناختمش البته آثارش را خوانده بودم نه خودش را قراری گذاشتیم و آمد در دفتر هفته نامه توقیف شده مهران که دیگر حکم پاتوق را داشت نه تحریریه ! و تا پاسی از شب با هم صحبت کردیم و از هر دری سخن می رفت من می گفتم و او تند تند سیگار می کشید و می گفت جالب است بازم بگو مصاحبه به ساعتها کشیده بود و او همچنان مشتاق شنیدن و با ضبط دیجیتالی که داشت همه را ضبط می کرد مدل ضبط کمی حساسم کرد گفتم این ضبط را از کجا آورده ای ؟ معمولی نیست آن وقتها که در اطلاعات بودم لنگه اش را دیدم گمان نمی کردم در بازار هم باشد گفت یکی از اقواممان از دوبی برایم فرستاده ! .
البته مجال انتشار آن مصاحبه هر گز فراهم نشد و تنها ثمر این دیدار آشنایی من و پیام بود و بعدها هم که دوستان مشترکی را یافتیم دوستیمان پابرجا تر شهرام رفیع زاده و روزبه میر ابراهیمی و ... دوستان مشترک ما بودند ، پیام دفتری در میدان فاطمی فراهم کرده بود و خدمات اینترنتی می داد و می خواست نشریه نقد سینمایی راه بیندازد که شرایط مرا مجبور به ترک وطن کرد و درست در آخرین لحظاتی هم که در خانه بودم پیام در کنارم بود ! یعنی مهمان ما بود که ماموران ریخته بودند خانه مان و منهم به جای رفتن به خانه راه ترک وطن را پی گرفتم ...بعدها پیام می گفت منرا به جای تو گرفتند و بردند که خانه فرشاد ابراهیمی چه می کردی و ...
همین چندی پیش بود که خبر بازداشت پیام را شنیدیم و من هر کاری از دستم بر می آمد برای او انجام می دادم از نوشتن مطلب گرفته تا مصاحبه و طومار اعتراض که یکباره سینا مطلبی نازنین مطلبی را نوشت که پیام در پس پرده با بازجویان و اطلاعاتی ها سر و سری دارد ، گمانش برایم سخت بود در آن اوج تلاش ما برای آزادی اش انگار آب سردی بر سر و روی ما ریخت باورم نیامد تا که از خود سینا پرسیدم قضیه چیست که گفت همانی است که گفتم ! پیام از زندان آزاد شد و روزی با او تماس گرفتم که این حرفها چیست پشت سرت که بنای فحش و کتمان گذاشت و چند روز بعدش هم خبر رسید که فضلی نژاد خودکشی کرده و در بیمارستان است با خانه شان تماس گرفتم و مادرش فقط گریه می کرد و چندی بعدش از سوی دوست دخترش برایم پیغام آمد که حالش مساعد شده پرسیدم چرا خودکشی ؟ که جواب داد خودکشی البته نبوده افراط در کشیدن سیگاری ! بوده خشکم زد پیام و حشیش ؟! چند روزی بد جوری بهم ریخته بودم که چرا پیام اما ای کاش باز به همین جا ختم می شد ...
دیگر خبری از پیام نشد تا که این روزها جسته و گریخته می خوانیم مدیریت بازجویی بازداشت شدگان وبلاگ نویس یعنی کسانی چون روزبه و شهرام و حنیف و فرشته را بر عهده داشته ، همه می گویند و انگار واقعیت دارد اما هنوز هم باورش برایم سخت است و در دل می گویم خدا کند همه این حرفها دروغ باشد و هرروز به امید دیدن تکذیبه ای ویا انکاری می روم سایت نیمه تعطیل پیام را سر می زنم اما خبری نیست که نیست تاهمین چند روز پیش که خواهرم که خبرنگار یکی از روزنامه هاست برایم نوشته بود که روز گفتگو و یا اعتراف مجدد وبلاگ نویسان پشیمان در دادسرا پیام را دیده است که در کنار ماموران و بازجوها بوده !
خدای من یعنی چطور می شود ؟ پیام که خودش دوباری طعم بازداشت و بازجویی را چشیده بود چطور راضی به اینکار شده ؟ اونهم بازجویی از دوستانش ؟ پس رسم رفاقت و نان و نمک چه می شود ؟
نمی دانم باز هم به خودم می گویم خدا کند اشتباه باشد !
وقتی که تصور می کنم پیام برای بازجویی های شهرام و روزبه و حنیف و فرشته و... سرقلم می نوشته و مثل بازجوها می نوشته ج : تا آنها یعنی دوستانمان جای خالی ج را پر کنند حالم از همه چیز بهم می خورد ، فقط خدا کند پیام این نوشته ها را بخواند ، خدا کند ! و فکر کند فکر کند به کاری که کرده .
آخر چرا پیام ؟ تو که روزی خودت می نوشتی و از این زمانه می نالیدی ؟ پیام پارک شطرنج را یادت هست ؟ همان شبی که برای من احضاریه بود؟ و فردایش باید خودم را به شعبه 1410 دادگاه مطبوعات معرفی می کردم و تو می گفتی مطمئن باش کاری نمی توانند بکنند کارشان تمامه به آخر خط رسیدند و افتادند به جان روزنامه نگارها ؟ حالا چه شده که خودت هم ...؟ آخر چرا رفیق ؟
نمی دانم شاید چیزی دارد پیش بازجوهایش ، بازجوهایی که امروز از او کار می کشند و در کنار آنها و دوشادوش آنها قرار گرفته ، حالا بخاطر چه بازهم نمی دانم شاید بخاطر اعترافی که از او گرفته اند یا بخاطر تهدیدهای آنها شاید می ترسد که اگر همکاری نکند بخاطر آن چیزی که از او گرفته اند رسوایش کنند و یا آبرویش را ببرند اما هر چیز که باشد ارزش این نامردی را ندارد ، پیام با این کارها شاید از زندان رهایی یافته اما با زندان بزرگتری که اینروزها دورش را گرفته چه می کند ؟
باز هم با خودم می گویم خدا کند دروغ باشد .....
در ايران، بحرين،عربستان سعودي و امارات متحده عربي که ISP ها تحت کنترل دولتند همگي بخاطر محتواي content سايتها و وبلاگها فيلتر ميشوند. در 4 کشور نخست ، اگر نه در تمام آنها، اين فيلترينگ بدليل محتواي سياسي يا فرهنگي سايتهاست .
اقدام مقامات بحريني را شايد بتوان راحتتر از سايرين توجيه کرد چرا که بهانه شان اينست که قصد
جلوگيري از سايتهاي پورنو را دارند . در کشور امارات وقتي کاربري سايت يا وبلاگي را از طريق دايل آپ باز مي کند درخواستش از طريق پراکسي سرور اداره مخابرات ( Etisalat ) به سايت مورد درخواست هدايت ميشود و اگر در آن سايت مطالب يا تصاوير ضد دولتي يا يا همجنسگرا و يا پورنو و يا مغاير با ليست سانسور دولت باشد Deny (رد) ميشه . مقامات اماراتي مدعي اند که تک تک سايت / وبلاگها را مانيتور نمي کنند بلکه بدنبال اين هستند که کدام ترمينال چه سايتهايي را بازديد مي کند.
در عربستان کاربران بهنگام باز کردن سايتهاي ممنوعه با يک پيغام All access attempts are Logged روبرو ميشوند. در ايران، تونس و بحرين ISP هاي تحت کنترل دولت سايتها و وبلاگهاي مخالف دولت و سايتهاي فعالين حقوق بشري منتقد را مسدود مي کنند. دولت تونس مدعيست که فقط سايتهاي غير اخلاقي را فيلتر مي کند ولي عملا سايتهاي حقوق بشري را هم بسته است .
بحرين در مقايسه با امارات و عربستان خوش برخوردتر است و سياستي تشويقي دارد : مخابرات دولتي بحرين ( Batelco ) مثلا بهنگام درخواست يک کاربر براي ديدن يک سايت پورنو او را تشويق به ديدن سايتهاي فيلتر شده مي کند ولي تعدادي از سايتهاي خيلي مشمئز کننده پورنو را کاملا مسدود کرده. خاندان الخليفه که از سال 1995 ميلادی به بحرينی ها اينترنت عرضه کرده اند با يک پارادوکس روبرو هستند: از يکطرف تمايل به ايجاد بهترين مرکز اينترنتی منطقه در بحرين ، و از سويی ديگر ترس از گسترش نفوذ اپوزيسيونی که روز به روز از اينترنت بهره بيشتری می برد . يک پروفسور بحرينی ميگه که وضعيت اينترنت از وضعيت حقوق بشر در بحرين بهتره چرا که دولت بحرين خيلی به اهميت اينترنت در رقابت اقتصادی اين منطقه از جهان (که بيشترش امور خدماتی است يعنی service-based economy ) واقف است و به همين دليل زياد دنبال فيلترينگ نيست.
اردن از سال 1996 ميلادی به اينترنت پيوست و جالبه که اون سانسوری که دولت اردن بر print media يعنی روزنامه مجله اعمال می کنه بر اينترنت نمی کنه اما کارمزدها و هزينه ها و مالياتهای سنگنينی که بر استفاده از اينترنت است خودبخود باعث محدوديت مردم معمولی در استفاده از اينترنت شده . خب اينم يه نوع سياست جالبه ديگه .
مراکش هم مثل اردن است با هزينه های زياد... از سال 1995 به دنيای مجازی پيوسته با اين تفاوت که دولت مراکش هيچگونه سانسوری بر اينترنت اعمال نمی کنه . اما مردم مراکش که يکی از پايين ترين درآمدهای سالانه را در اين منطقه دارند بسادگی قادر به پرداخت قبض های گرانقيمت اشتراک تلفن و اينترنت نيستند.
سوريه از سال 1997 به اينترنت پيوست اما حافظ اسد و وزارت اطلاعاتش بشدت مخالف دسترسی مردم عادی به اينترنت بودند. اما پسرش بشار اسد بتدريج درهای دنيای مجازی را به سوری ها می گشايد. سابقا سوريها برای دسترسی به اينترنت بايد به کافی نت های اردن و لبنان يا ساير کشورهای همسايه می رفتند. عراق هم که در زمان صدام حسين تا اين اواخر اجازه استفاده از اينترنت به شهروندان عادی را نمی داد.
در تايلند مثلا اگر شما مايل به دسترسي به يک سايت سياسي، قماربازي و يا پورنو هستيد بدون هيچ اخطار قبلي (مثلا this content is blocked ) بلافاصله پيغام connection timeOut و يا host not found به شما داده ميشه که شما را گيج مي کنه و ممکنه فکر کنيد که سرور يا شبکه شما دچار اشکال فني است . اما با گذشت زمان تايلنديها عادت کرده اند و راههاي دور زدن اين فيلتر را ياد گرفته اند.
در چين ، جستجو در گوگل براي سايت يا سوژه هاي ممنوعه شما را به بن بست مي کشاند ... در ازبکستان دولت بجاي مسدود سازي سايتها، اقدام به شبيه سازي ( Mirror ) همراه با دستکاري در محتواي سايتها کرده يعني modified mirrors يعني کاربر تصور مي کند به سايت مورد نظرش وارد شده اما با کمي دقت و تيزبيني متوجه قلابي بودنش ميشود.
امروزه تقريبا تمامي دولتها شعار دمکراسي و آزادي خواهي ميدهند اما عربستان و امارات عربي علنا و آشکارا از فيلتر کردن اينترنت مردمشان افتخار هم مي کنند. جالبه که تمامي اين دولتها عضو رسمي سازمان ملل متحد اند و مقيد به اجرا و پيروي از شرايط عضويتش ... اما يکي از مهمترين شرايط اين عضويت آزادي بي قيد و شرط دسترسي شهروندان اين کشورها به اطلاعات است .... بنابراين هر نوع فيلترينگ و سانسور دولتي - به هر بهانه اي - نقض آشکار شرط عضويت آن دولت در سازمان ملل است .
در مورد ايران : در چند سال اخير مطالعات گسترده اي حداقل توسط چند دانشگاه امريکايي و کانادايي و از طريق نصب چند کامپيوتر در نقاط مختلف ايران با هدايت و مانيتورينگ يک کامپيوتر در دانشگاه تورنتو کانادا انجام شد که کامپيوترهاي داخل ايران را با استفاده از کارتهاي اينترنتي چندين ISP معروف ايراني و از طريق دايل آپ به اينترنت و سايتها و وبلاگهاي فيلتر شده ي ايراني وصل کردند. بعد از ماهها بررسي و تلاش معلوم شد که اصولا در ايران هيچ منطق و سياست مشخص و عقلاني براي اين اقدام يعني فيلترينگ وجود ندارد و همه چيز بر اساس منافع لحظه اي و سياستهاي روزمره و متغير گروه خاصی انجام ميشه : مثلا يک وبلاگ يا سايتي که امروز با کارت اينترنتي يک ISP غير قابل دسترسي است فردايش ممکنه که قابل دسترسي باشه و يا اينکه در همانروز و با کارت يک شرکت ديگر قابل ديدن است و الي آخر... که خودتون بهتر می دانيد.
نرم افزارهای پيشرفته برای انجام فيلترينگ در بسياری از اين کشورها ساخت شرکتهای خصوصی امريکايی است . اين شرکتها برای بسياری از خانواده ها ، مدارس و کتابخانه های امريکا هم فيلترگذار نصب می کنند و شهرت انها باعث عقد قراردادهای هنگفت با مخابرات اين کشورها شده.
نوشته : اکبر شين (کانادا) ... با استفاده از منابع مختلف
وزير کشور تايلند اين آزمايشهای اضافی را ناگزير دانست زيرا به گفته وی اقدامات اوليه برای تشخيص هويت کشته شدگان کافی و دقيق نبوده است.
تايلند تحت فشار دولتهای خارجی قرار دارد تا اطمينان حاصل کند که هويت همه اجساد به طور رسمی و صحيح شناسايی شود.
گزارشگر بی بی سی، در جزيره آسيب زده فوکت گفت که در نخستين روزهای پس از سونامی، بسياری از کشته شدگان، تنهااز روی مشخصات شناسايی می شدند.
اما با گذشت زمان، کار تشخيص هويت انبوه کشته شدگان حادثه دشوراتر شده است و نمی توان به شناسايی اوليه و ظاهری اجساد اکتفا کرد.
اکنون، مسئولان دولتی می گويند برخی از قربانيان که ابتدا تصور می شد تايلندی هستند، ممکن است از ساير کشورهای آسيايی باشند.
پ ن : کشوری که اساس تجارتش بر پایه سکس است این قدر به انسانها ارزش قایل است. راستی ما در بم چه کردیم
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، وزارت نفت با افزايش 78 ميليون دلاري رقم پيشنهادي شركت «هاليبرتون»، زمينه حضور اين شركت آمريكايي را در حوزه 9 و 10 پارس جنوبي فراهم آورده است.
بنا بر اين گزارش، شركت «هاليبرتون» كه خرداد ماه سال جاري در مناقصه حفر دوازده حلقه چاه در حوزه 9 و 10 پارس جنوبي رقم 282 ميليون دلار را پيشنهاد داده بود، با تصميم وزارت نفت با رقم 360 ميليون دلار؛ يعني 78 ميليون دلار، بيش از رقم پيشنهادي خود، برنده اين مناقصه اعلام شد.
اين در حالي است كه «هاليبرتون» در انعقاد اين قرارداد، هيچيك از قوانين ايالات متحده را نقض نكرده است و حتي يك دلار نيز در ايران سرمايهگذاري نميكند.
«هاليبرتون» كه از طريق شركت «اورينتال اويل كيش» كه متعلق به وزارت نفت بوده و در انگلستان به ثبت رسيده و برنده اين مناقصه شده است، قرار است براي حفر هر چاه، مبلغي حدود سي ميليون دلار دريافت كند، در حالي كه كشور قطر، چاههاي مشابه را با قيمتي كمتر از ده ميليون دلار احداث ميكند.
«هاليبرتون» كه مدعي است به خاطر عدم فروش تكنولوژي سطح بالا (Hi –Tech) و سرمايهگذاري نكردن در اين قرارداد، به هيچ وجه قوانين داخلي آمريكا را نقض نكرده است، از اين قرارداد 360 ميليون دلاري، سود هنگفتي را به دست خواهد آورد.
«ديك چني»، يكي از عناصر اصلي نومحافظهكار كه مديريت شركت «هاليبرتون» را تا سال 2000 بر عهده داشت، از عناصر اصلي مشوق برخورد با ايران در كاخ سفيد است.
شركت «اورينتال اويل كيش» كه سيروس ناصري، رئيس تيم مذاكرهكننده در پرونده هستهاي عضو هيأت مديره آن ميباشد، نقش واسطه و تضمينكننده دريافتهاي «هاليبرتون» از جمهوري اسلامي را در اين قرارداد بر عهده دارد.
پ ن : لعنت به خودم که در این مملکت گند به دنیا اومدم
اقارير اخير آقايان روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان در جلسه هيات نظارت بر قانون اساسی که تنها بخشی از آن و آن هم به شکل سربسته از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقای ابطحی منتشر شد نشاندهنده تخلف آشکار شما و ارگان زيرمجموعه شما در برخورد با متهمين بود. از آنجايی که اينگونه برخورد ها در زير فشار گذاشتن متهمين و شکنجه آنها به قصد گرفتن اعترافات دروغين در مجموعه دادستانی سابقه ديرين دارد و اين کار مخالف اصول مصرح در قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر هست لذا ازديدگاه ما شما در دادگاه افکار عمومی متهم به جنايت عليه بشريت هستيد.
آقای مرتضوی! شما بارها تبحر خود را در تهديد افراد به بازداشت و شکنجه و اعدام به قصد اعتراف گيری از آنها يا وادار نمودنشان به سکوت اثبات کرده ايد. با کمال تاسف شواهد حاکی از احتمال تکرار اين رويه در مورد روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان، فرشته قاضی و سيد محمدعلی ابطحی است.
آقای مرتضوی! ما نويسندگان اين نامه هر چند که در بسياری از اصول دارای عقايد و آرای متفاوتی هستيم ولی در جايی که بحث دفاع از شرافت و حرمت انسان هاست همه هم رای و هم صدا بپا می خيزيم و سکوت نخواهيم کرد.
آقای مرتضوی! می دانيم که از قدرت و گستردگی نفوذ اينترنت در بين جوانان به خوبی آگاهيد که اگر جز اين بود اکنون شاهد فيلترينگ گسترده و بی سابقه آن نبوديم. پس به شما هشدار می دهيم که در صورت هر گونه تعرض به روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان، فرشته قاضی، سيد محمدعلی ابطحی و يا خانواده های شان، در يک اقدام هماهنگ وگسترده اعمال کاملا غيرقانونى و مستبدانه شما را با روش های مختلف به گوش جهانيان خواهيم رساند.
جمعي از وبلاگ نويسان
ديشب داشتم فکر می کردم وب نويسان بايد در برابر اين فشار برای حذف شدن خود مقاومت کنند. بايد در مقابل کسانی که به زور می خواهند چرخ زمان را به عقب برگردانند بايستند. بايد از کسانی که در پروسه اعتراف گيری روان شان پريشان می شود دفاع کنند و در کنار آنها بايستند. امروز مهمترين کار ما پس زدن چيزهايی است که در شان خود و در شان آدمی نمی دانيم. کشتن چراغ ارتباط ما خاموش کردن چراغ حيات انسانی ماست. حق ارتباط و حق گفت و گو بزرگترين حق آدمی است. قاضی مرتضوی ها با پرونده سياه شان -که قتل و لاپوشانی قتل زهرا کاظمی تنها يک نمونه از آن است- با تاريکی و خاموشی و دسيسه خوگرند. ما دوستار صراحت و روشنی هستيم. امروز دفاع از حق گفت و گو و دست رد زدن به سينه خادمان تاريکی اخلاقی ترين کار ماست. ما می توانيم. بلند کردن صدامان طبيعی ترين کاری است که می توانيم کرد. تا بدانند با خفه کردن مختاری و تيغ آجين کردن فروهرها و اعتراف گرفتن های رسوا و شکستن قلم ها نمی توانند صدای جماعت عظيمی را خفه کنند که تنها حرفشان برخورداری از "حق طبيعی" زندگی و گفت و گو و انتخاب آزاد است. من به تاسی از درخشان و الپر و معروفی و همه ديگر دوستاران صراحت پرونده مرتضوی را اينجا ثبت می کنم تا يادمان نرود که چه کسی و چه روشی را نمی خواهيم و دون شان خود می دانيم و آن را بر پشتيبانان نهاناشکار مرتضوی ها تحميل خواهيم کرد. صبح نزديک است:
کشتی با کله گنده ها
۰۱ نخستين بار بهار امسال آقای علیرضا علوی تبار با اتهام اداره "سايت امروز" به دادستانی تهران احضار شد. وی از مديريت سايت اظهار بی اطلاعی کرد.
۰۲ در اوايل تابستان ۸۳ آقای سيد مصطفی تاج زاده در ملاقات با وزير ارتباطات و فنآوری اطلاعات و معاون وی به نماينده قوه قضائيه در کميته سه نفره فيلترينگ اعلام کرد مديريت سايت امروز به عهده اوست و درباره فيلترينگ سايت امروز هشدار داد.
۰۳ در اواسط مرداد ماه يکی از مرتبطين سازمان مجاهدين انقلاب آقای وطنخواه که در زمينه جذب آگهی تجاری برای سايت امروز فعاليت میکرد، بازداشت شد. سپس آقای مسعود قريشی، مسئول فنی سايت امروز در دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی دستگير شد.
۰۴ آقايان وطنخواه و قريشی يک هفته در قرارگاه فاتب واقع در پشت مترو ميرداماد همراه شخصی به نام اخوان در بازداشت به سر بردند. آقای اخوان مدير شرکتی به نام نوژان است که آقای وطنخواه برای ايشان کار میکرد.
۰۵ پس از چند روز شعبه ۷ بازرسی کارکنان دولت مستقر در ساختمان دادستانی در ميدان ارک برای هر سه متهم پرونده (اخوان، قريشی و وطنخواه) قرار وثيقه (به ترتيب ۲۰ ميليون، ۵ ميليون و ۱۰ ميليون) صادر کرد.
۰۶ به علت نسبت فاميلی دور آقای اخوان با آقای مرتضوی دادستان تهران، او با وثيقه گذاشتن ۲۰ ميليون تومان آزاد شد.
۰۷ پس از چند روز آقايان قريش و وطن خواه با امضاء سندی که توسط فرمانده بازداشتگاه تنظيم شده بود، به اطلاعات ناجا تحويل شدند و با چشمبند به بازداشتگاه مخفی برده شدند.
نماينده ويژه قتل های زنجيره ای
۰۸ پس از چند روز بازجويی از آقايان قريشی و وطنخواه در محل بازداشتگاه مخفی، آن دو را برای بازجويیهای فنی به اداره اماکن نيروی انتظامی در خيابان مطهری میبرند. در آنجا شخصی که خود را نماينده ويژه قاضی مرتضوی مینامد به عنوان بازجوی فنی پرونده، متهمان را بازجويی میکند. اين شخص که از متهمان بعدی پرونده نيز بازجويی کرد (آقای پيام فضلی نژاد) متهمان را به سرانجامی مشابه مقتولان پرونده قتلهای زنجيره ای تهديد میکرد تا با ايجاد ارعاب در متهمان همکاری بازداشت شدگان را جلب کند.
۰۹ بعد از بازجويیهای پيام فضلی نژاد، آقای اخوان متهم اين پرونده که با قيد ۲۰ ميليون تومان وثيقه آزاد شده بود، در دادستانی حضور يافت و به همراه پيام فضلی نژاد و شخص ديگری که از همکاران آقای اخوان بود و با همراهی بازجوی اصلی پرونده که خود را کشاورز میناميد به بازجويی از آقای قريشی پرداختند و کماکان به تهديدهای خود ادامه دادند.
موج دوم
۰۱۰ تيم آقای اخوان با اطلاعاتی که در اينترنت در مورد شرکتهای ثبت کننده دامين سايتها موجود بود به سراغ اين شرکتها و صاحبان آن رفتند و موج دوم دستگيريها صورت گرفت و افراد زير دستگير شدند:
- آقايان اميرحسن کامروا و کيارش قدملی از شرکت ميزبان که کار Domin, hosting سايتهای امروز و رويداد (rouydad.info) را عهده دار بودند.
- آقای مانی جوادی و نامزد ايشان که بازارياب شرکت ميزبان به شمار میرفتند.
- آقايان فريد ثانی و آرش نادرپور از شرکت پرسان که ثبت دامين سايت رويداد (rouydad.ws) و سرويس hosting اين سايت را به مدت سه ماه عهده دار بودند.
- آقای مهدی درايتی که رابط و معرف شرکت پرسان به سايت رويداد بود.
- آقای محمد بلوچستانی که تخصص ايشان تنظيم آنتنهای "ديش" است، برای شرکت پرسان در پروژه هايی که به ارتباطات pzp مربوط میشد، فعاليت میکرد.
۰۱۱ پس از دستگيری مسئولان شرکتهای مذکور و اعمال فشار به آنان، سرور مشترک سايت امروز و رويداد خاموش شد. پس از حدود دو هفته آقايان کامروا، قدملی و جوادی آزاد شدند.
موج سوم به شيوه قاضی مرتضوی
۰۱۲ بعد از مدتی موج سوم دستگيریهای روزنامه نگاران آغاز شد. پروژهای که در زمان دستگيری آقای سينا مطلبی (تقريباً يک سال و نيم پيش) شروع شده بود و کارهای اطلاعاتی اين پرونده توسط تيم پيام فضلی نژاد در دفتر فاطمی آغاز شده بود.
۰۱۳ آقايان شهرام رفيع زاده، بابک غفوری آذر، حنيف مزروعی و سعيد مطلبی (پدر سينا مطلبی) در اين دوره بازداشت شدند. به غير از آقای حنيف مزروعی که از روی اعترافات ديگران به علت سفارش دُمين رويداد به مهدی درايتی با حکم جلب دستگير شد، ساير افراد در ادامه پروژة سرکوبهای قديمی (دستگيری آقای سينا مطلبی) دستگير شدند و طبق اطلاعات حاصله، توسط پيام فضلی نژاد از قبل برای آنها پرونده تشکيل شده بود.
فساد، فساد دوست داشتنی
۰۱۴ آقای سعيد مطلبی به اتهام فراری دادن پسرش و "همکاری با افراد فاسد در سينمای قبل از انقلاب" مورد بازجويی قرار گرفت. آقايان شهرام رفيعزاده و بابک غفوری آذر هم به علت يادداشت نويسی برای سايت گويا بازجويی شدند. طبق گفتههای متهمان اين پرونده تمام تلاشهای بازجو برای معطوف کردن و ارتباط دادن جريانهای اپوزيسيون خارج از کشور به اصلاح طلبان داخلی بود. به همين منظور سعی کردند با اعمال فشار بدنی و روانی در سلولهای انفرادی، آنچه پرورده ذهن هاديان پشت پرده اين پرونده بود را در اعترافات متهمين وارد کنند.
۰۱۵ پس از دو هفته سه تن از متهمان (آقايان سعيد مطلبی، بابک غفوری آذر و فريد ثانی) آزاد شدند. اين حرکت برای کاهش فشارها بود و تا حدود يک ماه بعد نيز کسی بازداشت نشد.
۰۱۶ از نکات جالب در طول اين پرونده اين بود که بازجويیها هدفمند نبود. آنان بدون هيچ هدفی به دنبال لکه سياه يا نقطه ضعف میگشتند (به گفته يکی از آقايان شخص بازجو به ايشان گفته بود، بالاخره اگر زندگی هر کسی را زير و رو کنی يک مشکل که بتوان از آن استفاده کرد وجود دارد). برای مثال آقايان درايتی و نادر پورثانی به علت ثبت دامين سايت رويداد دستگير شدند ولی در تمام مدت به دنبال اعترافگيری از ايشان در مورد استفاده کردن از رانت شخصی و سود شرکتهايشان بودند و حتی در مورد شرکت آلمانی که طرف قرارداد شرکت ايشان بود و با آن ارتباط کاری داشتند بارها گفته شد که شما چه کارة اين مملکت هستيد که با خارجیها قرار میگذاريد و ارتباط داريد. در انتها نيز متهم به راه اندازی شبکه مخابرات موازی شدند!
اسپری و موج چهارم
۰۱۷ موج چهارم دستگيریها، با بازداشت آقای روزبه ميرابراهيمی و پس از چندی آقای اميد معماريان و خانم ها فرشته قاضی و محبوبه عباسقلی نژاد آغاز شد و آقای جواد تميمی برای جنجالی کردن اين پروژه به آن اضافه شد.
۰۱۸ يکی ديگر از نکات جالب اين پرونده آن است که قبل از دستگيری آقای تميمی (ايشان حدود يکسال قبل توسط وزارت اطلاعات به مدت ۴۵ روز در زندان اوين بازداشت بود و يک پرونده در همين زمينه برای وی باز شده و به قيد وثيقه ۵۰ ميليون تومانی آزاد شد) به گفته بازجو مدارک و دليلی برای بازداشت مجدد او وجود نداشت. به همين دليل از ديگر متهمان اين پرونده خواستند که براساس موضوعاتی که بازجو به آنها میدهد، گزارشی تهيه کنند و متن اين گزارشها بارها توسط قاضی که دستور بازداشت را صادر میکرد تصحيح و دوباره توسط متهمان بازنويسی شد. براساس اين گزارشها آقای تميمی را دستگير کردند.
۰۱۹ از رفتارهای غيرقانونی و غيرانسانی ديگری که با متهمان اين پرونده صورت گرفت، استفاده از اسپری اشک آور برای ساکت کردن متهمان در ماه مبارک رمضان است. به گفته تعدادی از متهمان اين اقدام که از سوی يکی از ضابطان قضايی صورت گرفت چنان ناجوانمردانه و غيرانسانی بود که موجب شد مأموران اطلاعات نيروی انتظامی که پايگاه آنها در اداره اماکن است (اين مأمورين مسئوليت انتقال متهمان از بازداشتگاه مخفی به مجتمع قضايی فرودگاه را عهده دار بودند) به مافوق خود گزارش دهند. بازجوی پرونده از متهمان عذرخواهی کرد و از آنان خواست که در ملاقاتهای خود مطلبی در اين زمينه بازگو نکنند.
بی شرمی فاسدان
۰۲۰ در ابتدای بازجويیها سعی مسئولان قضايی در چسباندن انگ روابط نامشروع و اعمال خلاف عفت عمومی و يا مسائلی مانند شرب خمر و ... به متهمان بود. با اعمال اين ترفند سعی در شکستن و خرد کردن شخصيت زندانیها میکردند. چنانچه در اين گونه مسائل موفق به پيدا کردن نقطه ضعفی میشدند به بیشرمانهترين حالت شخص را به دستگيری و آزار و اذيت نزديکان متهمان تهديد میکردند.
۰۲۱ اگر وکلا يا خانواده متهمی مصاحبه میکردند و خواستار رسيدگی مجامع بين المللی به وضعيت عزيزانشان میشدند، سريعاً متهم مورد نظر توسط بازجو به اتاق های بازجويی احضار میشد و پس از تهديد در مورد اينکه اينگونه مصاحبهها به صلاحتان نيست و در رأی قاضی مؤثر است، از شخص متهم میخواستند در حضور ايشان با بستگان خود تماس بگيرند و از آنها بخواهند از انجام هرگونه مصاحبه که باعث افشای مسائل میشود خودداری کنند.
۰۲۲ همانگونه که اعلام شده است نوشتهای از بازداشتگاه توسط آقای حنيف مزروعی خارج شده که در آن درخواستهای هاديان اين پروژه مطرح است. اين سند مهم که به دستخط بازجوی پرونده مندرج در برگههای سربرگ دار بازجويی است گويای روند غلط امور در دادگستری تهران است.
صدبار بنويسيد: خانه عنکبوت
۰۲۳ بازجوی پرونده داستان آقای حسين شريعتمداری را در روزنامه کيهان با عنوان "خانه عنکبوت" در همان روز انتشار و به متهمان پرونده میدهد و از آنها میخواهد آنرا مطالعه کنند و پس از مطالعه از ايشان میخواهد که مطالبی مجزا در تأييد اين مقاله بنويسند تا آنرا در مطبوعات به انتشار برساند.
به نقل از: امروز
(تيترها افزوده شده است)
در وب:
اين نوشته الپر را هم از دست ندهيد: يک فيلترينگ اساسی
علی قديمی: هجمه به وبلاگستان فارسی!
بی بی سی فارسی: نظارت بر حقوق بشر خواستار محاکمه قاضی مرتضوی شد
محمد علی ابطحی: حق کسی که بر او ظلم رفته چه می شود؟
روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در پاسخ به شهادت متهمان پرونده سايت های اينترنتی در برابر نمايندگان رئيس جمهوری اطلاعيه ای منتشر کرده است. من به نظرم می رسد اين به نحوی پايان کار جماعتی است که در دستگاه قضا خود را فعال ما يشا می دانند و فکر می کنند با اطلاعيه شداد و غلاظ می توان جو را به سود خود تغيير داد. می کوشم با يک بازخوانی تماتيک نشان دهم که زبان اين اطلاعيه در چه فضايی سير می کند تا معلوم شود که تا چه حد قضايی است:
شايعه پراکنی نه شهادت: اطلاعيه می خواهد "درخصوص شايعهپراكني تعدادي از متهمان سايت غيرقانوني «امروز»" آگاهی بدهد. بنابرين از اين اطلاعيه انتظار نداشته باشيد که قولی در باره صحت و سقم "شهادت" های مطرح شده بدهد چرا که از نظر دستگاه قضا از پيش معلوم شده است که اين شهادت ها "شايعه پراکنی" است.
اظهاراتی که معاندان دوست دارند: متهمان "در دو گروه اظهارات متناقضي درخصوص نحوه نگهداري و رفتار مامورين نيروي انتظامي بيان داشته كه برخي از اين اظهارات مورد استقبال گروههاي معاند و رسانههاي ضدانقلاب خارج از كشور قرار گرفته است". بنابرين با منطق دستگاه قضا اگر کسی شکايتی از اين دستگاه و همکارانش داشت که مورد توجه گروههای مخالف و رسانه های خارجی قرار گرفت آن شکايت محلی از اعتبار نخواهد داشت. طبعا اين دستگاه اندکی نگران هم نمی شود تا به ما اطمينان دهد که کار مقامات خود را به هر حال وارسی خواهد کرد تا مبادا واقعا خطايی رفته باشد. اين دستگاه قضا يا زيادی به خود مطمئن است يا بنايش را بر نفی هر شکايتی و تهديد شاکيان به داغ و درفش گذاشته چون خودش می داند که قادر نيست شکايت ها را دنبال کند. ورنه هر چه را که می کوشد با چنين اطلاعيه هايی بپوشاند آشکار خواهد شد.
سايت امروز ضد انقلاب است: "سايت غيرقانوني «امروز» به وسيله كميته تعيين مصاديق فعاليت آن به لحاظ عدم رعايت مقررات و انتشار مطالب مجرمانه ممنوع اعلام گرديد ولاكن متهمين تحت تعقيب در اين پرونده عليرغم اطلاع از ممنوعيت مذكور به فعاليت و همكاري غيرقانوني خود با سايت «امروز» و برخي سايتهاي ضدانقلاب ديگر ادامه داده". معلوم نيست بار معنايی ضد انقلاب چيست. اگر اين عبارت هنوز به همان جرم سنگينی اطلاق می شود که پس از انقلاب هر که به آن متهم می شد کارش با زندان و اعدام می افتاد چرا گرداننده اصلی سايت آزاد می گردد ولی بچه های جوان مردم بازداشت و اذيت آزار می شوند. نکند دستگاه قضا با ترم های قضايی آشنايی ندارد يا قدرت برخورد با کله گنده ها را در خود نمی بيند و به هر روی يا کم سواد شده يا سياسی عمل می کند؟
رافت اسلامی دستگاه قضا: "اكثر قريب به اتفاق متهمين مذكور ... از همكاري با سايت غيرمجاز فوق اظهار ندامت نموده و با پذيرفتن اشتباهات صورت گرفته ضمن التزام به جبران خطاهاي گذشته تقاضاي عفو و برخوردي توام با رافت اسلامي نمودند." قضيه رافت اسلامی مرا ياد دو چيز می اندازد. يکی رافت ملوکانه زمان شاه که در اطلاعيه های مشابهی با اين اطلاعيه دستگاه قضای اسلامی و در باره مخالفان و چريک ها و زندانيان سياسی می آمد (دم دست ندارم ولی مقايسه تطبيقی اين دو نوع اطلاعيه و مشابهات آنها واجب است)؛ ديگری خبری که امشب در روزنامه شرق می خواندم که می گفت دستگاه قضای صاحب رافت به يکی از متحصنين در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران به "جرم" تحصن کردن 5 سال حبس داده است! از باطبی و ديگر نمونه های رافت اسلامی اين قاضيان شهر حرفی نمی زنم.
محکم کاری: اطلاعيه می افزايد که "داديار محترم دادسراي ناحيه ٩ تهران پس از تبديل قرار تامين به وثيقه با پذيرش تامين ماخوذه نامبردگان را آزاد و با صدور قرار مجرميت براي هريك از متهمين مذكور پرونده را به نظر سرپرست محترم دادسراي ناحيه ٩ رسانيده كه سرپرست دادسرا پنج مورد ايراد قانوني جهت تكميل تحقيقات برقرار مجرميت صادر اعلام و پرونده را جهت رفع نواقص به شعبه دادياري اعاده نمود كه بالطبع پس از رفع نقص در صورت موافقت با قرار مجرميت صادره پرونده جهت انجام محاكمه متهمين با صدور كيفرخواست به دادگاه صالحه ارسال خواهد شد." اين يعنی که حالا از گناه شايعه پراکنی تان هم بگذريم يا در واقع نتوانيم زير آب آن را برنيم، حواستان باشد که پرونده مجرميت شما پيش ما باز است. يک ذره هم بين "مجرم" و "متهم" فرق گذاشته نمی شود. آقايان! اصل قضا اين است که تا کسی در دادگاه "حکم" نگرفته باشد متهم است نه مجرم. اگر قرار است از اول مجرم باشد که دادگاه برای چه می رود؟
اتهام متقابل: دستگاه قضا با همه يد طولايی که در بگير و ببند دارد باز هم آنقدر کف نفس ندارد که دست کم در علن رفتار غيرقضايی نکند. حساب کنيد که اگر اين دستگاه می تواند تمام منتقدان و شاکيان خود را "تبانی کننده" بخواند کی ممکن است بتواند اين انتقادها را بشنود يا آن شکايت ها را به انصاف قضاوت کند. می فرمايد:"خانم فرشته قاضي با تباني همسرش آقاي بيگلو و همكاري آقايان عيسي سحرخيز، ماشاءالله شمسالواعظين و محمدعلي ابطحي پس از آزادي از زندان اعلام مينمايد كه مامورين نيروي انتظامي در زمان بازجويي با ايراد ضربه بيني ايشان را شكستهاند." معاذالله از اين همه جسارت. اين شيوه رفتار يعنی اينکه دستگاه قضا حکم انحصاری متهم کردن افراد را دارد و هيچ کس حرمتی ندارد و همه دروغ می گويند الا اين دستگاه شريفه. انگار نه انگار که اين دستگاه بايد اندک اعتباری هم برای خود باقی بگذارد که بر اساس آن بتواند ادعا کند عدالت را پاس می دارد. معلوم نيست بالاخره کميسيون تحقيق رئيس جمهوری محلی از اعراب برای کشف حقيقت دارد يا ماموريت کشف حقيقت تنها به عهده بازجويانی است که هر چه لازم بدانند از زبان متهمی که همه راهها و پناهها بر او بسته است به عنوان حقيقت اعلام می کنند. آدم برای اين دستگاه قضا يا بايد خيلی دلش بسوزد که همه عليه او تبانی می کنند يا قائل شود به اينکه بالاخره نمی توان همه اين شکايت ها را به هيچ انگاشت و اين دستگاه محترم يک جای کارش می لنگد. فکر کنم دستگاه قضا با رفتارهايی که می کند و علايمی که از هويت خود می دهد قادر نباشد کسی را به دلسوزی و همدردی با خود جلب کند.
مسخره کردن: "اين مطلب را خانم فرشته قاضي به صورت كتبي به خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اعلام كه منتشر گرديد. آقاي عيسي سحرخيز در مصاحبه با راديو آلمان به شرح و بسط آن پرداخته است. آقاي ماشاءالله شمسالواعظين در مصاحبه با راديو «بيبيسي» ضمن اعلام اين مطلب به شكنجههاي سفيد و قرمز توسط نيروي انتظامي اشاره و صريحا به شكسته شدن بيني خانم فرشته قاضي توسط بازجوي نيروي انتظامي در اثر شكنجه بيان مطلب مينمايد. آقاي محمدعلي ابطحي نيز در سايت شخصي خود با آب و تاب اين موضوع را بيان داشته و به حزن و اندوه هيات محترم منتخب رياست جمهوري جهت بررسي اين مطلب پس از استماع اظهارات نامبرده اشاره مينمايد." درست است. آب و تاب تنها برای دستگاه قضاست تا در اطلاعيه هايی که هيچ کس باورشان نمی کند از آن استفاده کند. کس ديگری حق آب وتاب دادن ندارد بخصوص اگر پای دستگاه قضا و بازجويان مهربان و خداترس آن در ميان باشد. دستگاه قضا طوری حرف می زند که انگار هيچ کس حق ندارد الا اين دستگاه و همه دست به يکی کرده اند که حق اين دستگاه خدوم را پايمال کنند. راستی فراموش کردم که ميزان علاقه اين دستگاه را به عدالت ياد آور شوم: بالاخره پرونده قتل عرت ابراهيم نژاد بعد از 5 سال در دادگاه طرح می شود. ولی قاتلی پيدا نشده است!
روباه و دم او: "نيروي انتظامي طي شكايتي مطالب فوق را كذب و افترا دانسته و با بررسي سوابق درماني خانم فرشته قاضي اعلام داشته است كه نامبرده چند ماه قبل از تعقيب و بازداشت، بيني خود را مورد عمل جراحي پلاستيك زيبايي قرار داده و علائم باليني آن را با كتمان حقيقت و پوشيدن حقيقت متوجه نيروي انتظامي نموده است." عجبا! می بينيد که کسی نمی تواند از نيروی عزيز انتظامی که مثل قوه قضايی هميشه حق اش در حال پايمال شدن است شکايت داشته باشد چون اين نيرو با يک تکذيبيه حق خود را استيفا می کند. دستگاه قضا فکر می کند پليس چون شريک اوست نبايد به خطايی متهم شود. نمی داند که بزرگترين پرونده های قضايی دنيا در باره سوء رفتار پليس و زندانبان است. نمونه ساده اش پرونده ابوغريب تازه آنهم در کشوری که آمريکا آن را اشغال کرده است.
کذب است کذب: معلوم نيست دستگاه قضا چه اصراری دارد که هيچ خطايی را نپذيرد و همه چيز را انکار کند. اين دستگاه رعايت حقوق عامه است يا دستگاه پرده پوشی بر خطاهای دستگاههای دولتی و پليس و امنيت؟ بخوانيم: "شاكي ( يعنی نيروی انتظامی) تقاضاي رسيدگي و تعقيب افرادي را نموده كه با بيان مطالب كذب و انتساب اموري غيرواقع قصد تشويش اذهان عمومي و ايجاد خوراك تبليغاتي كاذب براي رسانههاي بيگانه و معاند دارند." به اين می گويند بی طرفی قضايی: شاکی از پليس معلوم است که شايعه پراکنی می کند و دروغ می گويد ولی خود پليس هر جا ادعايی کرد بر حق است. توجه کرده ايد به اين روانشناسی مظلوميت که دستگاه قضا و پليس زير آن پنهان می شوند؟ عجيب نيست که دستگاهی که بايد به مظلوميت ديگران بپردازد مدام اين ديگران را متهم کند و خود ادعای مظلوميت داشته باشد؟ اين رفتار عجيبی است. نيست؟
پزشکانی دست در دست پليس: "پزشكان معالج خانم فرشته قاضي ادعاي نامبرده را مردود اعلام و پزشكي قانوني صريحا اظهارنظر نموده كه به موجب تحقيقات و معاينات و بررسيهاي انجام شده هيچگونه آثار و علائمي از ضرب و جرح بيني خانم فرشته قاضي وجود ندارد" +"خانم فرشته قاضي با همكاري همسرش آقاي بيگلو به پزشك عمومي و متخصص جهت صحنهسازي مراجعه و به موجب تحقيقات ..." در دستگاه قضايی که دادستان گوشی تلفن را بردارد و به رئيس پزشک قانونی دستور بدهد که چه نتيجه ای بايد از يک معاينه درآيد (فحوای مصاحبه های خانم قاضی با رسانه ها) به هيچ کدام از بررسی هايش نمی توان اعتماد کرد: "با وصف فوق تباني و توطئه تبليغاتي جهت صحنهسازي و انتساب امري غيرواقعي به نيروي انتظامي مشخص ميگردد."
بر اساس موازين علمی سياه نمايی موقوف: "روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در پايان با تاكيد نسبت به برخورد قانوني با افرادي كه با انتشار مطالب خلاف واقع هماهنگ با رسانههاي معاند قصد سياهنمايي فضاي جامعه و مخدوش كردن برخورد قانوني مامورين انتظامي را دارند آنها را به رعايت مصالح جامعه و پرهيز از ايراد تهمت و افترا دعوت نموده و جهت تنوير افكار عمومي و جلوگيري از جوسازيهاي كاذب و تبيين موازين علمي رونوشت نظريه پزشكي قانوني را به پيوست منتشر مينمايد." تازه فهميديم که موازين علمی هم از نظر دستگاه قضا معتبر است. اما در اطلاعيه ای که با روح علمی در تضاد کامل است ذکر موازين علمی نوعی تشبث به گياه لرزانی است برای غريقی که ديگر اين درين دقيقه يا دقيقه بعد به زير آب فرو رفته است. آنها آن را دور می بينند و ما آن را نزديک. انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا
داستان وب لاگ نويسان و تهديد آن هائی که از آزار خود در زندان ناليده اند، اينک همه گیر شده و کار به اعلاميه سازمان نظارت بر حقوق بشر کشيده، [خلاصه ای از شرح ماجرا را در سايت مطمئن و متين سيبستان بخوانيد] تا بگويم که چرا معتقدم اين آخرين و بی رحمانه ترين ضربه به تصوير عدل و عدالتخانه در ذهن ايرانيان است. و هم از اين روست که باور دارم کسانی که هوادار جمهوری اسلامی هستند بايد دستی بلند کنند و به سازندگان اين ماجرا نشان دهند که اين گونه افعال که تازه ترين خبرش هم تهديد دوباره افشاگران توسط دادستانی تهران است، چه می کند با حکومت متبوع و مطلوب آن ها. و اين در همه در روزهائی رخ می دهد که تصميم سازان جمهوری اسلامی دارند به آب و آتش می زنند که انتخابات آينده با چنان تعدادی از رای دهنده برگزار شود که بتوانند با آن مشروعيت و محبوبيت خود را به دنيا نشان دهند. چرا که دريافته اند که در چه موضع آسيب پذير و در چه زمان حساسی قرار دارند. و در چنين زمانه ای چرا باز هم دادستانی به جای دلجوئی و عذرخواهی از مردم بابت اين بدکاری دست به تهديد می زند و در مقابل اعلاميه ديده بانان حقوق بشر گردن کشی می کند، جای تامل دارد. مردم حق دارند نگران باشند که اگر در زمان راضی نگاه داشتن خلق و در آستانه انتخابات رفتار کسانی که محتاج رای مردمند چنين است، وای به فردای که خر از پل بگذرد.
برای نشان دادن اهميت تصويری که از عدل و ظلم در ذهن مردم پيدا می شود، بار دگر گذری به تاريخ می کنم نه دور دور که قرن بيستم.
باور نکنيد جامعه ايرانی، صد سال پيش در حالی که نود و چند در صدشان بی سواد بودند، جزوات انقلابی روبسپير و دانتون را خوانده و الگوی انقلاب کبير فرانسه را برگزيده بودند، وقتی که مشروطه خواه شدند. برای فريب خلق بگوئيد اما خود باور نکنيد که مردمی که هزاران سال بود که جز ديکتاتور نديده بودند، در مشروطيت ناگاهان همرای روشنفکران و تحصيل کرده های معدود از فرنگ برگشته شدند و مخالف خودکامگی از کار درآمدند و قانون اساسی خواستند. مردمی که شاه کشی و شاه ميری برايشان عذابی اليم و مانند طاعون بود به ناگهان عليه شاه زورگو نشدند. بلکه درست اين است که مردم "عدل" می جستند و مشروطه خواهان به آن گفتند که مشروطه عدل می آورد، پس کسانی حاضر شدند جان فدا کنند و کردند. آری عدالتخانه می خواستند.
روزگاران گذشت و از آن مشروطه، در جامعه ای که جز راه و رسم اطاعت از قدرت قهار نمی دانست هرج و مرج زائید. جامعه دموکراسی و آخرين شاه قاجار را تاب نياورد و به رضا خان رسيد. رضاشاه جامعه ای کهنه را نو کرد. دست کم در شهرها فاصله با اروپا را از ميان برداشت و از اتفاق به بنای دادگستری هم سامانی داد و قوانين آن را مرتب کرد، دانشگاه ساخت، راه و راه آهن آورد، مستعدان را نه از ميان اشراف که از ميان طبقات متوسط شهری برای تحصيل به اروپا فرستاد، گردن کشان را سرکوب کرد، دولت مرکزی قوی به وجود آورد و مهمتر از همه امن و آمان آورد. اما چرا روزی که با يورش لشگر بيگانه به ايران، وی به زاری استعفا داد و گريخت، کسی برای او گريه نکرد و در وصف قهرمان آبادانی و امنيت کسی حتی به اندازه ای که شانزده سال قبلش برای احمدشاه دل سوزانده بود اشگی نريخت و ترانه نساخت و " دريغ از راه دور و رنج بسيار" نخواند. جواب يکی است. در گوش همه کسانی که ساکن شهرهای به همت رضاشاه مدرن شده بودند يک صدا می پيچيد: ظلم. ذهنيت جامعه قانع شده بود که کاری که ماموران رضاشاه به اذن او بر سر صاحبان زمين های شمال آوردند، ظلم بود. تصوير ذهنی جامعه اين بود که رضاشاه با کشتن مدرس و نصرت الدوله و سران بختياری و ديگران ظلم کرد. دستگاه نظميه اش ظلم کرد. جامعه وقتی راهی ديگر نيابد شايعه می سازد. کرمانشاهی نمايش مشهدی عباد به صحنه می برد و در آن می خواند " مشدی عباد زن می خواد، خرجی شو از من می خواد" مردم شايعه می سازند چون عروسی وليعهد شاه است از کسبه سهمی برای چراغان خواسته اند، مشدی عباد زبان حال کسبه است. نظميه هم اين شايعه را شنيد که همزمان با تدارک وليعهد با فوزيه، کرمانشاهی و خيرخواه را به حبس فرستاد. اما حذف ترانه از نمايش مشهدی عباد هم راه شايعه ها نبست. رضاشاه هنوز به بندرعباس نرسيده صدای مردم از گلوی مجلسيانی که به تصويب همايونی رسيده بودند و به قول رضاشاه در "طويله " نشسته بودند بلند شد. سيد يعقوب گفت "الخير فی ما وقع" اين بدرقه شايسته قهرمانی که امروز سلطنت طلبان علمش را بلند کرده اند نبود. اما کاری نمی شد کرد در ذهن مردم او ظالم جلوه کرده بود.
ذکاالملک فروغی خردمند اين می دانست و برای رساندن فرزند رضاشاه به سلطنت کاری کرد که عدالتخانه فعال شود و شکايت از ظلم ديدگان دوران رضاشاه بپذيرد و پدرکشتگان را به دربار کشاند تا شاه جديد جوان دستی بر سر آن ها بکشد يعنی که دوران عدل است و ظلم تمام شد. تا مردم باور کنند دادگاه ها برپا داشتند و نيرومند و سرپاس مختاری و پزشگ احمدی را محاکمه کردند، زمين های غصب شده توسط دربار را به مردم بخشيدند، تا تصوير عدالت در ذهن ها پاگير شود از رضا شاه نامه گرفتند که موجودی بانک های خارجی را هم به مردم واگذارد. يعنی عدالت برقرار می ماند. مردم هم راضی شدند و مقدم شاه جوان جديد را گرامی داشتند و او محبوب جوانان و طبقه شهری شد. و به راستی هم در دوازده سال نخست خود کاری نکرد که اين تصوير مخدوش شود، از همين رو در زمان کودتا با آن که مردم شهری محمد مصدق را می پرستيدند اما چندان که معلوم شد که در موقعيت انتخاب بين دکتر مصدق و شاه قرار گرفته اند، مشکلشان نبود که به فرمانداری نظامی تن دهند و شاه برگردد.
سی و هفت سال گذشت و در اين فاصله وليعهد رضا شاه کارها را به دست گرفته و اصلاحات خود را آغاز کرده بود که کم از اصلاحات دوران پدرش نبود سهل است ايران را به مرتبه ای بزرگ رساند و خود به اوج محبوبيت رسيد. حاللا نسلی در کشور اکثريت بود که هيچ تصوری جز پهلوی ها نداشت. آلترناتيوی در نظرش نبود. اصلا کسی نبود که با شاه مقتدر که همه حکومت را يکدست کرده و در اختيار گرفته بود برابری کند. از نظر اقتصادی و سياست خارجی و نظامی کشور در بالاترين مرتبه بود. شهرها چهره عوض کرده و ارتشی قدرتمند از نظام محافظت می کرد. ساواکی بود که همه از ترسش نفس نمی کشيدند و در اتاق خانه ملاحظه می کردند حرف زدن را. به نظر می رسيد آب در دل کسی و به خصوص نسل مدرن جديد تکان نمی خورد. اما طبقه شهری، همان ها که دلاری هفت تومان به هر مقدار در سر کوچه شان از بانک می خريدند و دور دنيا را بی ويزا با پانزده هزار تومان به قسط می گشتند انقلاب کردند. شاه باور نداشت و به کارها که کرده بود و غصه ها که برای آبادانی خورده بود فکر می کرد و گمان بد نداشت. اما واقعيت اين بود که هزاران هزار در خيابان ها بودند.
فريبی بيش نيست گفتن و پذيرفتن اين که اکثريت مردم به خاطر مسلمانی و جشن هنر و يا برای دموکراسی عليه رژيم سلطنتی شورش کردند، يا چنان که بعض هواداران سلطنت معتقدند به دليل تحريک خارجی، حتی اين سخن که جامعه سنتی در مقابل مدرنيزم تاب نياورد تعريف کامل و دقيقی از انقلاب نيست؛ چرا که اول بخش مدرن جامعه شهری اعتصاب آغاز کرد و به خيابان ريخت و تا مدت ها جامعه سنت گرا و روستائی تکانی نخورد، پس نمی توان گفت که سنت گرايان عليه مدرنيزم شورش کردند. پس چه بود علت اين شگفتی ساز انقلابی که جهانی را به حيرت برد.
به باورم علت اصلی و تاثيرساز انقلاب بهمن 57 "عدالت" بود، همان که در مردم در مشروطيت می خواستند. آری باز در ذهن ها نشسته بود که "ظلم" می شود. هی شاه مصاحبه می کرد و می گفت زندانيانم دو هزارند و راست هم می گفت باز در شايعات اين رقم دوصد هزار می رسيد. هشت نفر را شبانه آرش و تهرانی ظلم کردند و به تپه های اطراف اوين بردند و مست به گلوله بستند اما در شايعات شد هزاران نفر که در درياچه حوض سلطان انداخته شدند. تصوير و تصور عمومی بر اين بود که دستگاه ظالم است وقتی آدم ها را محاکمه می کند در محکمه نظامی و به فرمان شاه عليه آن ها حکم می دهد نه به عدالت. حالا بيا و بگو مگر چند نفر بودند کسانی که به محاکمات نظامی کشيده شدند. در مقابل آن همه کار که در همه آن سال ها شد مگر دستگاه ساواک و دادستانی ارتش چه کرد. هيچ. ولی در دل مردم افتاده بود که ظلم است و ديگر کار از کار گذشته بود.
در و ديوار و شاهدان تاريخی می گويد که در ايران مردم صلح جو و آرامش طلب زود عليه حکومت ها نمی شورند و به ناکامی آن ها در اداره اقتصاد کشور، مانند بعضی از مردم دنيا، زود به خيابان نمی ريزند، حتی تاسف انگيز اين که نفس ديکتاتوری هم مردم را بر نمی انگيزد. آرام و کمی مطيع می مانند تا زمانی که اين احساس بر آن ها جاری شود که ظلم بر جامعه روان است. تا آن زمان صبور و نجيب و متحمل می مانند. اما با احساس ظلم همه اين صبوری پايان می گيرد. خیال ظلم سياه است و با خود همه رنگ ها را خواهد شست و جای گلايه از بخت ندارد
و اگر بپرسند اين احساس ظلم و بی عدالتی از کجا پيدا می شود. همين قدر می توان گفت که نشانه اش از کی ظاهر می شود. و آن زمانی است که جامعه به شايعه می افتد. روزنامه ها را بسته ای، وب لاگ ها را بسته ای، راديو وتلويزيون را در اختيار آورده ای، دهان ها بوئیده ای تا مبادا گفته باشند دوستت دارم. اما کجا می توان باب شايعات را بست که رايج ترين رسانه هاست و معمول ترين روش مردم برای اعلام نارضايتی. و شايعه بی منطق است، شايعه اغراق کننده است، شايعه سره از ناسره جدا نمی کند، شايعه به مثقال و ذره نيست، شايعه تصوير عمومی می سازد و تصوير عمومی مردم را آماده فرصت می کند، فرصتی که از هر جا پديد آيد غنيمت است. و اين همه موقعی رخ می دهد که مردم احساس کنند ظلم می شود.
ميليون نفرند که امروز از خود می پرسند چرا در سال 57 باور داشتيم که هر در دستگاه شاه است در فساد دست دارد. چرا باور کرديم زندانيان سياسی صدهزارانند. چه شد که باور داشتيم شاه ثروتمندترين مردمان جهان است. چرا اصلا بيماری او را کسی باور نکرد. چرا هر چه آن دستگاه می گفت برعکسش در لوح خاطرها می نشست. جوابش آسان است برای مردمی که تصور کنند با ظلم روبرويند منطق و استدلال جا ندارد. بسياری از اهل سياست که در آن روزگار مخالف صد در صد رژيم پادشاهی بودند امروز از خود می پرسند آيا بهتر نبود وقتی که شاه متوجه عمق نارضائی ها شده بود، پيشنهاد وی را برای دادن مهلتی به اصلاحات سياسی می پذيرفتيم. و خود جواب می دهند البته بهتر بود. اما اين تفکر امروزست و در آن روزگاران کسی را توان آن نبود که در برابر جامعه ای که تصوير ظلم در خاطرش نشسته بود سد بزند.
در هشت سال گذشته، در جدل محافظه کاران و يا حکومت با هواخواهان اصلاحات که فرصتی پديد آوردند تا تصور ظلم در ذهن ها کمرنگ شود آن چه رخ داد اين بود که آن تصور پررنگ تر از هميشه ظاهر شد با هزار نشانه . و امروز خيال ظلم که بی هوده خيالی هم نيست دارد عمومی می شود. و خيال عدل از آن خيال هاست که چون در سر بگذرد مانند همان است که حافظ می فرمايد
خيال روی تو چون بگذرد ز گلشن چشم
دل از پی نظر آيد به سوی گلشن چشم
سحر سرشک روانم سر خرابی داشت
گرم نه خون جگر می گرفت دامن چشم
02 در اوايل تابستان 83 آقاي سيد مصطفي تاج زاده در ملاقات با وزير ارتباطات و فنآوري اطلاعات و معاون وي به نماينده قوه قضائيه در كميته سه نفره فيلترينگ اعلام كرد مديريت سايت امروز به عهده اوست و درباره فيلترينگ سايت امروز هشدار داد.
03 در اواسط مرداد ماه يكي از مرتبطين سازمان مجاهدين انقلاب آقاي وطنخواه كه در زمينه جذب آگهي تجاري براي سايت امروز فعاليت ميكرد، بازداشت شد. سپس آقاي مسعود قريشي، مسئول فني سايت امروز در دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي دستگير شد.
04 آقايان وطنخواه و قريشي يك هفته در قرارگاه فاتب واقع در پشت مترو ميرداماد همراه شخصي به نام اخوان در بازداشت به سر بردند. آقاي اخوان مدير شركتي به نام نوژان است كه آقاي وطنخواه براي ايشان كار ميكرد.
05 پس از چند روز شعبه 7 بازرسي كاركنان دولت مستقر در ساختمان دادستاني در ميدان ارك براي هر سه متهم پرونده (اخوان، قريشي و وطنخواه) قرار وثيقه (به ترتيب 20 ميليون، 5 ميليون و 10 ميليون) صادر كرد.
06 به علت نسبت فاميلي دور آقاي اخوان با آقاي مرتضوي دادستان تهران، او با وثيقه گذاشتن 20 ميليون تومان آزاد شد.
07 پس از چند روز آقايان قريش و وطن خواه با امضاء سندي كه توسط فرمانده بازداشتگاه تنظيم شده بود، به اطلاعات ناجا تحويل شدند و با چشمبند به بازداشتگاه مخفي برده شدند.
08 پس از چند روز بازجويي از آقايان قريشي و وطنخواه در محل بازداشتگاه مخفي، آن دو را براي بازجوييهاي فني به اداره اماكن نيروي انتظامي در خيابان مطهري ميبرند. در آنجا شخصي كه خود را نماينده ويژه قاضي مرتضوي مينامد به عنوان بازجوي فني پرونده، متهمان را بازجويي ميكند. اين شخص كه از متهمان بعدي پرونده نيز بازجويي كرد (آقاي پيام فضلي نژاد) متهمان را به سرانجامي مشابه مقتولان پرونده قتلهاي زنجيره اي تهديد ميكرد تا با ايجاد ارعاب در متهمان همكاري بازداشت شدگان را جلب كند.
09 بعد از بازجوييهاي پيام فضلي نژاد، آقاي اخوان متهم اين پرونده كه با قيد 20 ميليون تومان وثيقه آزاد شده بود، در دادستاني حضور يافت و به همراه پيام فضلي نژاد و شخص ديگري كه از همكاران آقاي اخوان بود و با همراهي بازجوي اصلي پرونده كه خود را كشاورز ميناميد به بازجويي از آقاي قريشي پرداختند و كماكان به تهديدهاي خود ادامه دادند.
010 تيم آقاي اخوان با اطلاعاتي كه در اينترنت در مورد شركتهاي ثبت كننده دامين سايتها موجود بود به سراغ اين شركتها و صاحبان آن رفتند و موج دوم دستگيريها صورت گرفت و افراد زير دستگير شدند:
- آقايان اميرحسن كامروا و كيارش قدملي از شركت ميزبان كه كار Domin, hosting سايتهاي امروز و رويداد (rouydad.info) را عهده دار بودند.
- آقاي ماني جوادي و نامزد ايشان كه بازارياب شركت ميزبان به شمار ميرفتند.
- آقايان فريد ثاني و آرش نادرپور از شركت پرسان كه ثبت دامين سايت رويداد (rouydad.ws) و سرويس hosting اين سايت را به مدت سه ماه عهده دار بودند.
- آقاي مهدي درايتي كه رابط و معرف شركت پرسان به سايت رويداد بود.
- آقاي محمد بلوچستاني كه تخصص ايشان تنظيم آنتنهاي "ديش" است، براي شركت پرسان در پروژه هايي كه به ارتباطات pzp مربوط ميشد، فعاليت ميكرد.
011 پس از دستگيري مسئولان شركتهاي مذكور و اعمال فشار به آنان، سرور مشترك سايت امروز و رويداد خاموش شد. پس از حدود دو هفته آقايان كامروا، قدملي و جوادي آزاد شدند.
012 بعد از مدتي موج سوم دستگيريهاي روزنامه نگاران آغاز شد. پروژهاي كه در زمان دستگيري آقاي سينا مطلبي (تقريباً يك سال و نيم پيش) شروع شده بود و كارهاي اطلاعاتي اين پرونده توسط تيم پيام فضلي نژاد در دفتر فاطمي آغاز شده بود.
013 آقايان شهرام رفيع زاده، بابك غفوري آذر، حنيف مزروعي و سعيد مطلبي (پدر سينا مطلبي) در اين دوره بازداشت شدند. به غير از آقاي حنيف مزروعي كه از روي اعترافات ديگران به علت سفارش دُمين رويداد به مهدي درايتي با حكم جلب دستگير شد، ساير افراد در ادامه پروژة سركوبهاي قديمي (دستگيري آقاي سينا مطلبي) دستگير شدند و طبق اطلاعات حاصله، توسط پيام فضلي نژاد از قبل براي آنها پرونده تشكيل شده بود.
014 آقاي سعيد مطلبي به اتهام فراري دادن پسرش و "همكاري با افراد فاسد در سينماي قبل از انقلاب" مورد بازجويي قرار گرفت. آقايان شهرام رفيعزاده و بابك غفوري آذر هم به علت يادداشت نويسي براي سايت گويا بازجويي شدند. طبق گفتههاي متهمان اين پرونده تمام تلاشهاي بازجو براي معطوف كردن و ارتباط دادن جريانهاي اپوزيسيون خارج از كشور به اصلاح طلبان داخلي بود. به همين منظور سعي كردند با اعمال فشار بدني و رواني در سلولهاي انفرادي، آنچه پرورده ذهن هاديان پشت پرده اين پرونده بود را در اعترافات متهمين وارد كنند.
015 پس از دو هفته سه تن از متهمان (آقايان سعيد مطلبي، بابك غفوري آذر و فريد ثاني) آزاد شدند. اين حركت براي كاهش فشارها بود و تا حدود يك ماه بعد نيز كسي بازداشت نشد.
016 از نكات جالب در طول اين پرونده اين بود كه بازجوييها هدفمند نبود. آنان بدون هيچ هدفي به دنبال لكه سياه يا نقطه ضعف ميگشتند (به گفته يكي از آقايان شخص بازجو به ايشان گفته بود، بالاخره اگر زندگي هر كسي را زير و رو كني يك مشكل كه بتوان از آن استفاده كرد وجود دارد). براي مثال آقايان درايتي و نادر پورثاني به علت ثبت دامين سايت رويداد دستگير شدند ولي در تمام مدت به دنبال اعترافگيري از ايشان در مورد استفاده كردن از رانت شخصي و سود شركتهايشان بودند و حتي در مورد شركت آلماني كه طرف قرارداد شركت ايشان بود و با آن ارتباط كاري داشتند بارها گفته شد كه شما چه كارة اين مملكت هستيد كه با خارجيها قرار ميگذاريد و ارتباط داريد. در انتها نيز متهم به راه اندازي شبكه مخابرات موازي شدند!
017 موج چهارم دستگيريها، با بازداشت آقاي روزبه ميرابراهيمي و پس از چندي آقاي اميد معماريان و خانم ها فرشته قاضي و محبوبه عباسقلي نژاد آغاز شد و آقاي جواد تميمي براي جنجالي كردن اين پروژه به آن اضافه شد.
018 يكي ديگر از نكات جالب اين پرونده آن است كه قبل از دستگيري آقاي تميمي (ايشان حدود يكسال قبل توسط وزارت اطلاعات به مدت 45 روز در زندان اوين بازداشت بود و يك پرونده در همين زمينه براي وي باز شده و به قيد وثيقه 50 ميليون توماني آزاد شد) به گفته بازجو مدارك و دليلي براي بازداشت مجدد او وجود نداشت. به همين دليل از ديگر متهمان اين پرونده خواستند كه براساس موضوعاتي كه بازجو به آنها ميدهد، گزارشي تهيه كنند و متن اين گزارشها بارها توسط قاضي كه دستور بازداشت را صادر ميكرد تصحيح و دوباره توسط متهمان بازنويسي شد. براساس اين گزارشها آقاي تميمي را دستگير كردند.
019 از رفتارهاي غيرقانوني و غيرانساني ديگري كه با متهمان اين پرونده صورت گرفت، استفاده از اسپري اشك آور براي ساكت كردن متهمان در ماه مبارك رمضان است. به گفته تعدادي از متهمان اين اقدام كه از سوي يكي از ضابطان قضايي صورت گرفت چنان ناجوانمردانه و غيرانساني بود كه موجب شد مأموران اطلاعات نيروي انتظامي كه پايگاه آنها در اداره اماكن است (اين مأمورين مسئوليت انتقال متهمان از بازداشتگاه مخفي به مجتمع قضايي فرودگاه را عهده دار بودند) به مافوق خود گزارش دهند. بازجوي پرونده از متهمان عذرخواهي كرد و از آنان خواست كه در ملاقاتهاي خود مطلبي در اين زمينه بازگو نكنند.
020 در ابتداي بازجوييها سعي مسئولان قضايي در چسباندن انگ روابط نامشروع و اعمال خلاف عفت عمومي و يا مسائلي مانند شرب خمر و ... به متهمان بود. با اعمال اين ترفند سعي در شكستن و خرد كردن شخصيت زندانيها ميكردند. چنانچه در اين گونه مسائل موفق به پيدا كردن نقطه ضعفي ميشدند به بيشرمانهترين حالت شخص را به دستگيري و آزار و اذيت نزديكان متهمان تهديد ميكردند.
021 اگر وكلا يا خانواده متهمي مصاحبه ميكردند و خواستار رسيدگي مجامع بين المللي به وضعيت عزيزانشان ميشدند، سريعاً متهم مورد نظر توسط بازجو به اتاق هاي بازجويي احضار ميشد و پس از تهديد در مورد اينكه اينگونه مصاحبهها به صلاحتان نيست و در رأي قاضي مؤثر است، از شخص متهم ميخواستند در حضور ايشان با بستگان خود تماس بگيرند و از آنها بخواهند از انجام هرگونه مصاحبه كه باعث افشاي مسائل ميشود خودداري كنند.
022 همانگونه كه اعلام شده است نوشتهاي از بازداشتگاه توسط آقاي حنيف مزروعي خارج شده كه در آن درخواستهاي هاديان اين پروژه مطرح است. اين سند مهم كه به دستخط بازجوي پرونده مندرج در برگههاي سربرگ دار بازجويي است گوياي روند غلط امور در دادگستري تهران است.
023 بازجوي پرونده داستان آقاي حسين شريعتمداري را در روزنامه كيهان با عنوان "خانه عنكبوت" در همان روز انتشار و به متهمان پرونده ميدهد و از آنها ميخواهد آنرا مطالعه كنند و پس از مطالعه از ايشان ميخواهد كه مطالبي مجزا در تأييد اين مقاله بنويسند تا آنرا در مطبوعات به انتشار برساند
اين قطعنامه به پيشنهاد کانادا و با امضای سی و سه دولت ديگر تدوين و در نشست روز دوشنبه بيستم دسامبر مجمع عمومی سازمان ملل متحد با حضور نمايندگان 136 کشور جهان به رأی گذاشته شد که هفتاد و يک کشور به آن رأی موافق و پنجاه و چهار کشور رأی مخالف دادند.
در قطعنامه مجمع عمومی ابتدا از تعهد دولت ايران به بهبود وضعيت حقوق بشر و پايبندی به قانون در اين کشور استقبال شده و سپس از تداوم نقض حقوق بشر در اين کشور، از جمله آنچه "وضعيت رو به وخامت آزادی بيان" خوانده شده ابراز نگرانی شده است.
ايران قطعنامه را رد کرد
حميدرضا آصفى، سخنگوى وزارت خارجه، اندک زمانی پس از انتشار قطعنامه سازمان ملل متحد، اين قطعنامه را "غير واقعى و سياسی" خواند.
آقای آصفی مدعی شد که اين قطعنامه "غير مستند و دوراز واقعيات موجود ايران است و با استفاده از منابع غير موثق، مخدوش و دور از حقيقت تنظيم شده و اعتبار ندارد."
وى سپس به ترکيب آراء اشاره کرده و گفته "وضعيت کمى آرا، نشانگر اين واقعيت است که اکثريت قابل توجهى از کشورها مخالفت خود را با سوء استفاده سياسى از مکانيزم هاى حقوق بشرى اعلام کرده اند."
"اعدام، شکنجه و مجازات های بيرحمانه"
اجرای مجازات اعدام خارج از چارچوبهای به رسميت شناخته بين المللی، توسل به شکنجه و مجازاتهای بيرحمانه، غيرانسانی و تحقيرآميز، محدوديت در برگزاری گردهماييها و منحل کردن احزاب، عدم رعايت کامل معيارهای بين المللی قضايی و تبعيض سازمان يافته عليه زنان و اقليتها از جمله ديگر اتهامهايی است که در قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد عليه حکومت ايران مطرح شده است.
اين قطعنامه از دولتهای عضو سازمان ملل متحد خواسته است که ايران را به اجرای کامل قانونی که در ممنوعيت شکنجه به تصويب رسانده و همچنين اصلاحات در دستگاه قضايی خود فرابخوانند.
در اين قطعنامه از حکومت ايران خواسته شده است فردی بی طرف را به دادستانی بگمارد تا مانع از اجرای مجازات سنگسار شود و اصلاحات در قوانين کيفری را پيش ببرد.
اين قطعنامه از کميسيون حقوق بشر سازمان ملل و نماينده ويژه دبيرکل اين سازمان در مورد مدافعان حقوق بشر نيز خواسته است به ايران سفر کنند و وضعيت اين کشور را از لحاظ اقدامات غيرقانونی، اعدامهای شتابزده و غيرقانونی، شکنجه و ديگر رفتارها و مجازاتهای بيرحمانه، غيرانسانی و تحقيرآميز، استقلال قضات و وکلا و آزادی مذهب و عقيده مورد بررسی قرار دهند.
قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد ضمانت اجرايی ندارد و تنها در حد بازتاب افکار عمومی جامعه جهانی با آنها می شود.
اين قطعنامه در شرايطی تصويب می شود که بازداشت تعدادی از روزنامه نگاران و فعالان تشکلهای مدنی در ايران و اعترافگيريهای سؤال برانگيز از آنان موجی از محکوميت عليه حکومت ايران برانگيخته است.
پی ير پتيگرو، وزير خارجه کانادا گفته که دليل تدوين چنين قطعنامه ای در مورد ايران اين بوده است که به نظر دولت کانادا، برای اينکه به حکومت ايران پيام داده شود که تغيير ضروری است و بايد موازين حقوق بشر را رعايت کند، توجه جهانيان بسوی اين کشور بايد هماهنگ و سازماندهی شود.
کانادا به تازگی در اعمال فشار بين المللی بر ايران در ارتباط با وضعيت حقوق بشر در اين کشور، نقشی فعال و پيشتاز در پيش گرفته است، اين موضوع بويژه از اوائل تابستان سال گذشته شدت گرفت که زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ايرانی تبعه کانادا پس از بازداشت در ايران کشته شد و موجی از انتقاد عليه حکومت ايران برانگيخت.
فعاليت کانادا موجب شد کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد صدور قطعنامه ساليانه عليه ايران را که در سال 2002 متوقف شده بود از سر گيرد.
آقای آصفی در صحبت های خود، شديدا کانادا را مورد انتقاد قرار داد و گفت: "رويکرد غيرسازنده بانى قطعنامه يک اقدام کاملا سياسى و با هدف جنجال آفرينى عليه ايران و سوء استفاده از مناسبات دوجانبه است."
رای اعراب
در ميان دولتهايی که به قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد عليه ايران رأی داده اند، نام اردن به عنوان تنها دولت عربی به چشم می خورد و امارات متحده عربی نيز تنها دولت عربی است که به اين قطعنامه رأی ممتنع داده است.
45 چهره تلويزيوني ممنوعالتصوير شدند
شاهرودي: بيش از 1000 قاضي و كارمند فاسد را اخراج كرديم
همهاش تقصير صداوسيماست!
/گزارش تصويري/
رفراندومیست ها و پارلمانتاریستها، سید ابراهیم نبوی
دادگاه افسانه نوروزي ١/١٠/٨٣ جزيره كيش